Get Adobe Flash player

پیام هفته

   

تقویم شمسی

 
جمعه
۱۳۹۷
اسفند
۳
 

امتیازدهی در گوگل


آمار

گفتگوی آنلاین

پخش آنلاین موزیک


PopUp MP3 Player (New Window)
صفحه اصلی آموزش و توسعه(قسمت اول)

آموزش و توسعه

قسمت اول

اشاره:

وقتی اطلاحات فقط در دایره معدوی نخبگان سیاسی دنبال می شود نباید کاهش محبوبیت اصلاح طلبان را دور از انتظار دانست. جریان گسترده فرهنگیان و معلمان همراه بود. بماند که این اقبال به ادبار است. اما می توان ادعا کرد اگر جریان اصلاحات توجه بیشتری را به آموزش و معلم می نمود و قدری از توان و هزینه ای مصرفی را صرف « پروسه آموزش وپرورش » می نمود. شاید امروز وضع بهتر از این می بود. احمد بیانی دکترای خود را در رشته روان شناسی آموزشی از دانشگاه سوربن فرانسه گرفته است و صاحب دهها تالیف، پژوهش و تحقیق پیرامون آموزش و توسعه می باشد.

وی بر این باور است که « نظام آموزشی باید در خدمت تحول و دگرگونی جامعه باشد نه فقط و حراست از آن » و « آموزش باید از بند تفکرات سیاسی و کنترل اندیشه ها خارج شود »

اساسا نسبت آموزش با توسعه و تحول در جوامع چیست و این رابطه از چه منظوری قابل ارزیابی است؟

برای اینکه بتوانیم نسبت آموزش با توسعه جامعه را مورد بحث قرار دهیم و در این خصوص سنجش به عمل آوریم ابتدا باید به این نکته روشن شود که شاخص توسعه جامعه چیست؟ و از روی چه نشانه ای می توانیم جامعه ای را توسعه یافته و توسعه نیافته تلقی کنیم.

پرواضح است که تعیین این شاخص به نوبه خود زمانی امکان پذیر می شود که بتوانیم تعریف دقیق علمی از توسعه ارایه دهیم در خصوص توسعه تاکنون تعاریف متعددی ارایه شده است که احتمال دارد اشاره به آنها و منابع مربوط از میزان صمیمیت به این گفت و گو بکاهد و مصاحبه ای که قرار است برای مطالعه عموم تهیه شود به یک متن تخصصی تبدیل کند. به همین سبب بی آنکه در تعاریف کلاسیک غرق شویم تنها این نکته را یادآوری می کنم که تقریبا کلیه این تعاریف به طور مستقیم یا غیرمستقیم به هماهنگی ابعاد توسعه اشاره دارند و از کلیت تعاریف مختلف این مفهوم حاصل می شود که توسعه تحول مطلوبی است که ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی، آموزشی، سیاسی و ... جامعه را به طور هماهنگ در برداشته باشد و همین نکته است که توسعه جامعه را به طور مثال با رشد اقتصادی متمایز می سازد.

با تامل در این نکته از مفهوم توسعه در می یابیم که توسعه پدیده تعمیم یافته ای محسوب می شود که با جهش های مصنوعی و کاذب و یا برنامه های نمایشی متفاوت است برای مثال رتبه های برتر چند دانش آموز یا دانشجو در المپیادهای علمی را نمی توان به عنوان شاخص توسعه تلقی کرد. همچنانکه تعداد مدال های شوروی سابق در مسابقات المپیک های متمادی را نمی توانستیم نشانه ای از تحول مطلوب و تعمیم یافته و با توسعه آن جامعه تلقی کنیم یا برنامه نمایشی گندم کاری در منطقه خاصی از کشور عربستان و صدور گندم توسط این کشور نیز نمی تواند دلیلی بر توسعه جامعه یاد شده باشد. همچنین پیشرفت های هسته ای کره شمالی را که در یک جامعه فقر زده و فاقد آزادی رخ داه به جای آنکه نشانه ای از توسعه باشد می توان به انقباض بخشی و ساختار در آن کشور تعبیر کرد که در حقیقت با نوعی آکرومگالی (نوعی بیماری رشد) قابل مقایسه است و می توان از آن تحت عنوان آکرومگالی اجتماعی یاد کرد.

بنابراین توسعه را می توان به یک تحول فراگیر و تعمیم یافته تعبیر کرد و آن با اشتیاق، انتخاب و تحرک عمومی جامعه و با تلاش افرادی تحقق می یابد که خود از آن بهره مند می شوند و با توجه به همین نکته آزادی و مشارکت همگانی از مشخصه های بارز جوامع توسعه یافته محسوب می شود. تاکنون بحث های طولانی و متعددی در اجلاسیه های سازمان ملل متحد و یونسکو درباره شاخص های جوامع توسعه یافته به عمل آمده است. برخی معتقدند جوامع توسعه یافته اقتصاد کشاورزی خود را تبدیل به اقتصاد صنعتی کرده اند. بعضی دیگر موازینی از قبیل قدرت، برنامه ریزی، درآمد، سرانه بالا،تولید سرانه قابل قبول و ... را به عنوان نمودهای توسعه یافتگی جامعه می دانند ولی باید در نظر داشت که زمینه اصلی این گونه تحولات تولید اندیشه است.

نشانه های یادشده در جوامعی به منصه ظهور می رسد که در آن فکر و خلاقیت وجود داشته باشد. جامعه اندیشه زا باشد و همچنان که اشاره شد. آزادی اندیشه فکر، انتخاب و تحرک زمینه ساز تولید اندیشه در جامعه محسوب شود. با این توضیح درباره توسعه و شاخص های جامعه توسعه یافته پاسخ به پرسش شما آسان می شود. با در نظر گرفتن نشانه های که به آن اشاره شد آموزش وپرورشی توسعه زا تلقی می شود که شاخص های یاد شده را بشناسد و به آنها احترام بگذارد و به تولید اندیشه بینجامد. به عبارت دیگر آموزشی که بر مبنای مشارکت انجام پذیرد و به آزادی اندیشه و انتخاب احترام بگذارد و به تولید اندیشه بینجامد نسبت مستقیمی با توسعه جامعه خ.اهد داشت. یک چنین آموزشی در بعد اقتصادی جامعه تربیت نیروی انسانی کارآمد و خلاق در بعد علمی، نوآوری و تفکر تحقیقاتی در بعد فرهنگی، ارتباطات مربوط به کار گروهی و همکاری و تعاون را برای جامعه به ارمغان می آورد و از طریق تاثیرگذاری در رفتارهای اجتماعی، بهداشتی و محیط زیست موجبات حفظ محیط زیست و جامعه سالم را فراهم می آورد که در آن هزینه های پیشگیری از بیماری ها و مراقبت های بهداشتی از مخارج درمان بیشتر است و هزینه های آموزش و پرورش بر اعتبارات قوه قضایی، زندان، دادگستری و ... می چربد.

به عبارت دیگر اگر به ارتباط ارگانیک و تنگاتنگ بین « تولید اندیشه » و « توسعه » توجه داشته باشیم می توانیم نتیجه بگیریم که آموزش مبتنی بر تولید اندیشه با توسعه نسبت مستقیم دارد و آموزشی که براساس کنترل تفکر و در بندکشیدن اندیشه نسل های آینده باشد ما را از توسعه دور می کند فراموش نمی کنیم که در فرهنگ امروزی توسعه به عنوان یک پدیده فکری و ذهنی مطرح است و عقب ماندگی جوامع توسعه نیافته نسبت به کشورهای صنعتی را باید یک فاصله تفکر و اندیشه به حساب آورد که تنها با تحول مادی جبران نمی شود.

اساسی ترین شاخصه های آموزش و پرورش در قرن جدید چیست؟

در هزاره سوم میلادی شاخص های آموزش و پرورش و آموزش عالی به طور عمده جنبه کیفی دارند و همان طوری که اشاره شد بر محور « تحول اندیشه» و « تولید فکر» شکل می گیرند. به عبارت دیگر آموزش و پرورش موثر را با توجه به نتایجی که در زمینه « تولید اندیشه » دارد و یا تحولی که در تفکر یادگیرندگان ایجاد می کند شناسایی می کنیم از سوی دیگر همچنان که اشاره شد با مراجعه به میزان تاثیرگذاری آموزش و پرورش در توسعه جامعه آن را شناسایی می کنیم و به نکات قوت و یا خلاء آن پی می بریم. طرز تفکر فارغ التحصیلان نحوه زندگی آنان و میزان تطبیق آن با استانداردهای بهزیستی، همچنین میزان تاثیرگذاری دانش آموختگان در جامعه خود از شاخص های عمده آموزش وپرورش محسوب می شوند و می تواند با در نظر گرفتن همین شاخص ها آموزش وپرورش جوامع مختلف را مورد ارزیابی قرار داد.

آموزش و پرورش که دانش آموختگان آن نتوانند شرایط بهزیستی را برای خود و اطرافیان فراهم آورند و در راه ارزش های بهزیستی مانند عدالت اجتماعی، ارتباطات تکمیلی سالم با سایرین و یا با زمان خود ارتباط موثر برقرار سازند. به یقین تلاش موثر به شمار نمی آید.

فراموش نکنیم یکی از اهداف کلی آموزش وپرورش آن است که نسل های آینده را یاری دهد تا به زمان بپیوندند به عبارت دیگر طوری زندگی کنند که در تولید زمان و تکمیل آن نقش داشته باشند نه آنکه در مقابل تحولات و دگرگونی های زمان مقاومت ورزند. اگر دانش آموختگان سیستم آموزشی به جای شناخت، تکمیل و مقاومت ورزند اگر دانش آموختگان سیستم آموزشی به جای شناخت، تکمیل و تولیدزمان به ستیز با آن بپردازند. معلوم است که نظام آموزشی در تحقق این هدف کلی موفق نبوده است و تحقق این هدف زمانی ممکن است که دانش آموختگان ویژگی هایی مانند « تفکر علمی » و « بینش تحقیقی » برخوردار باشند و ضدارزش های زمان ما از قبیل «منیت جویی»، « خودکامگی»، « خرقه پرستی ». رفتارهای غیربهداشتی، سلطه جویی و... برخوردار باشند.

علاه بر شاخص هایی که در دانش آموختگان نظام آموزشی آنها را جست و جو می کنیم برخی دیگر از شاخص های آموزش و پرورش درجامعه به طور کلی بروز می کند برای مثال اگر جامعه ای در ارتباط با سایر جوامع در ارتباط با سایر جوامع دچار مشکل شود می توان آن را عارضه ای برخاسته از آموزش و پرورش تلقی کرد. به کلام دیگر شاخص جامعه دارای نظام آموزشی موثر آن است که می تواند با جوامع دیگر ارتباط فعال، موثر و تکمیلی پیدا کند عدم ارتباط و یا مشکل ارتباطی با جوامع دیگر اگر به صورت تعمیم یافته باشد نشان از بیماری نظام آموزشی دارد. فراموش نکنیم هرجامعه ای براساس یافته های تربیتی خود این حق را دارد که در سایر جوامع تاثیر بگذارد ولی هرگز این حق را ندارد که با جوامع دیگر به ستیزه برخیزد ما حق تاثیرگذاری در جهان را داریم ولی این حق را نداریم که با جهان به ستیز برخیزیم و از همه جوامع بخواهیم مانند ما فکر کنند.

شاخص دیگر آموزش وپرورش عبارت از آن است که نظام آموزشی تا چه اندازه سیاست تولید می کند و یا برعکس اسیر دست سیاست های بیرون مدرسه است. فراموش نکنیم که تولید سیاست یکی از رسالت های اساسی آموزش و پرورش موثر است و همین موجب می شود که سیاست گذاران از طریق مدارس و دانشگاهها راهنمایی شوند اگر مسیر برخلاف آن باشد یعنی مدرسه و دانشگاه توسط سیاست گذاران و سیاست بازان جهت دهی شود مانند آن است که جای مسیر علم به سیاست در مسیر معکوس سیاست به علم قرار گرفته ایم که نه مبنای علمی خواهد داشت و نه ما را به سیاست های اصولی و علمی رهنمون می سازد.

جناب آقای دکتر بیانی به نظر شما برای ایجاد اصلاحات در آموزش و پرورش چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟

ایجاد اصلاحات در آموزش و پرورش کشور ما نیاز به اصلاح سیستمی دارد و لازم است تاثیرگذاری های مختلف و متعددی را در نظر داشت. اگر نظام آموزش و پرورش را حاصل تعامل عناصر مختلفی از قبیل: برنامه، مدیریت، امکانات و تجهیزات، روشهای آموزشی، هدف گذاری آموزشی ، تدوین سیاست های آموزشی و ... بدانیم این ضرورت وجود دارد که در کلیه این موارد اصلاحات هماهنگ و سنجیده ای به عمل آید درعین حال این کلان نگری به آن معنی نیست که ما ندانیم از کجا باید شروع کنیم. به نظر من مهندسی سیستم ها فرایندی از جز به کل دارد. اصلاح هر کدام از این موارد نیاز به برنامه ریزی و نظام مندی جداگانه ای دارد.

درطراحی اصلاحات واقع بینانه باید توجه داشت که اگر قرار باشد با توجه به شرایط موجود و امکاناتی که داریم اصلاحات به عمل آید. نیاز به ایجاد تحول در مدیریت آموزشی داریم. این گفته به آن معنی نیست که برنامه، هدف، سیاست ها و با وضعیت معیشتی معلمان در اولویت قرار ندارد. بلکه در شرایطی که ایجاد تغییرات اساسی در این موارد از حوزه نظام آموزشی فراتر می رود و درحقیقت از اختیارات وزارت آموزش و پرورش و یا علوم فناوری خارج است تنها راه صلاح است که از امکانات موجود در شرایط چگونه بهره بیشتری ببریم و این هدف از طریق اصلاح مدیریت انجام می پذیرد و گاهی اوقات در همایش ها و کارگاه های آموزشی شاهد آن هستیم که برخی از مدیران اظهارنظر می کنند در شرایطی که معلمان چند شغل را همزمان انجام می دهند یا برنامه ها دارای نقایص عمده هستند و در حالی که مدارس فاقد تجهیزات و امکانات هستند چگونه می توان از اصلاح مدیریت سخن گفت باید در نظر گرفت که اصلاح مدیریت منافاتی با اصلاح موارد یاد شده ندارد و اصلاح واقع بینانه مدیریت با این هدف مدنظر ست که در شرایط کنونی چه کاری از دست ما ساخته است که در وضع موجود تاثیر بیشتری داشته باشیم فراموش نکنیم که مطالعات علمی و تحقیقی باید شکل میکروسکوپی داشته باشد وقتی ما سلول مدیریت را زیر میکروسکوپ مطالعه قرار داده ایم به آن معنی نیست که برنامه و تجهیزات و سیاست ها و... را فراموش کرده ایم. این ضرورت دارد با در نظر گرفتن ارتباط مدیریت با سایر عناصر نظام آموزش و پرورش آن را به طور کامل بررسی کنیم. ولی انجام این کار به آن معنی نیست که در حین مطالعه مدیریت با توجه به زمینه خارج از سلول مورد مطالعه و با کلی گویی مطالعه را مخدوش سازیم. فراموش نکنیم که مطالعات علمی مبتنی بر روش استقرایی است و از جزء باید به کل رفت. کلی گویی با همه جانبه بینی متفاوت است.

اهمیت و اولویت مدیریت در اصلاح نظام آموزشی را چگونه توجیه می کنید؟

نخست آنکه اصلاح مدیریت واقع بینانه است و در حوزه تلاش های آموزش و پرورش قرار دارد و مانند برخی از عناصر نظام آموزشی مانند هدف گذاری و سیاست گذاری از طریق سیستم فراگیر دیکته نمی شود و یا حداقل کمتر در اختیار سیستم فراگیر قرار دارد.

دوم آنکه اصلاح مدیریت حتی بدون تغییر در سایر عناصر سیستم آموزشی بهره گیری بیشتری از وضعیت موجود حاصل می شود و بازدهی پتانسیل های موجود افزایش پیدا می کند که در شرایط کنونی به واقع بینی اصلاحات می افزاید.

سوم آنکه مدیران آموزشی در موقعیتی قرار دارند که می توانند همزمان در مدرسه و ستادهای آموزشی تاثیر بگذارند. از یک سو می توانند نوآوری و خلاقیت در مدرسه را ترغیب کنند و از سوی دیگر نظریاتی مبتنی بر ضرورت اصلاح آیین نامه ها و مقررات به سازمان های آموزشی ارایه دهند. درحقیقت مدیریت آموزشی که به طور عمده مدیران مدارس را دربرمی گیرد حلقه ارتباطی است که از یکسو جریان اصلاح را در مدارس و از سوی دیگر در ستادهای اداری جاری می سازد.

مشخصات این مدیریت آموزشی چیست؟

قبل از هرچیز قابل تاکید است که مدیریت آموزشی تلاشی تربیتی و آموزشی محسوب می شود به عبارت دیگر مدیریت آموزشی را می توان به توان بهره گیری از امکانات درجهت طراحی و اجرای برنامه های آموزشی تعبیر کرد که از طریق تاثیرگذاری فرهنگی و درجهت نیل به هدف های آموزشی انجام می پذیرد نباید فراموش کرد که مدیریت آموزشی مهارت تخصصی محسوب می شود و نیاز به آگاهی های تئوریک دارد و نمی توان آن را با سرپرستی کارگاه یکسان انگاشت.

امروزه تاکید بر آن است که مدیریت آموزشی به صورت رهبری آموزشی اعمال می شود و مدیر مدرسه در نقش رهبر آموزشی ایفا نقش بکند معنی این تاکید آن است که مدیران در سیاست گذاری های آموزشی نقش فعالی داشته باشند و مدیران مدارس زمانی می توانند در سیاست گذاری و برنامه ریزی های آموزشی نقش موثری داشته باشند که نظام های آموزش، گرایش های غیرمتمرکز در زمینه های سیاست گذاری، برنامه ریزی و سازماندهی بپذیرند. با در نظرگرفتن این نکات تخصصی است که می توان نظام مدیریت آموزش جامعه را اصلاح کرد متاسفانه در کشور ما به جای اصلاح نظام مدیریت آموزشی تنها به مدیریت مدیران تاکید می شود و سازمان مدیریت کشور در ارایه برنامه های آموزشی و پژوهشی هنوز نتوانسته اند به طور دقیق مفاهیم مدیر و مدیریت را از یکدیگر تفکیک نمایند.

با اصلاح نظام مدیریت آموزشی می توان زمینه اساسی توسعه پویای جامعه را فراهم آورد ولی این امر زمانی امکان پذیر است که تفاوت اصلاح مدیریت با تربیت مدیر و نیز تفاوت مدیر آموزشی با مدیران اداری را به طور دقیق و از دیدگاه تئوریک روشن سازیم.

برای اصلاح نظام مدیریت آموزش جامعه چه برنامه های اساسی پیشنهاد می کنید؟

شاید بتوان از سیستم انتخاب مدیر توسط معلمان مدرسه به عنوان یک برنامه اساسی در اصلاح نظام مدیریت آموزشی جامعه یاد کرد. اجرای صحیح و تعمیم یافته این طرح موجب می شود که رابطه مدیر مدرسه با مدیریت کلان جامعه دگرگون شود و در نتیجه نظام مدیریت و آموزش مدارس از سیاست زدگی کنونی نجات پیدا کند.

اگر مدیر را مدرسه انتخاب کند همین امر موجب می شود که تفکر سیاسی از مدرسه به جامعه جریان پیدا کند که محور صحیح آموزشی تلقی می شود و به آموزش مفهوم می بخشد و این امر موجب می شود که ما فرآیند علم به سیاست را انتخاب بکنیم و این فرایند نه تنها موجب کاربرد علم در جامعه شده و تلاش های علمی را ترغیب می کند بلکه همچنان موجب اتخاذ سیاست های مبتنی بر علم در جامعه نیز می شود متاسفانه در شرایط کنونی مدیریت فراگیر و سیاسی جامعه مدیر مدرسه را انتخاب می کند که موجب می شود تفکر سیاسی از جامعه به مدرسه جریان پیدا کند و فرایند سیاست به علم در جامعه متداول شود که فرایند معکوس و معیوبی تلقی می شود و براثر کوشش های علمی در بند دیدگاههای سیاسی قرار می گیرد و نقطه نظرهای سیاسی آن را مهار می کند و سیاست های غیرعلمی به عنوان مشی متداول تداوم می کند.

انتخاب محور معکوس موجب شده است که مدیران مدارس جامعه به جای آنکه شخصیت های علمی و اجتماعی قلمداد شوند به عنوان هویت های سیاسی مطرح می شوند و به جای کار آموزشی به انجام وظایف اداری می پردازند و به جای همکاری با معلمان بر آنان تحمیل می شوند و سرانجام به جای اداره مدرسه به نگهداری آن اکتفا می کنند علاوه بر آن افزایش اختیارات مدیران مدارس در جذب نیروهای انسانی متخصص و تدوین آئین نامه های داخلی متناسب با شرایط مدرسه و.. از جمله برنامه های اساسی در اصلاح نظام مدیریت آموزشی جامعه محسوب می شود.

در پاسخ به پرسش قبلی به ارتباط مدیریت فراگیر جامعه با مدیریت آموزشی کشور اشاره کردید این ارتباط چگونه است و چگونه باید باشد؟

در حال حاضر سنگینی مدیریت فراگیر جامعه را در مدارس احساس می کنیم و مدیران مدارس با الگوپذیری از آن مدیریت ذهنی و به دور از شناخت تحقیقی واقعیت ها را در جهت آرمان هایی که به عنوان تفکرات پیش ساخته و نامتناسب وجود دارد بر مدارس تحمیل می کنند و مدارس به جای پرورش مدیران فرهیخته برای جامعه به تکرار مدیریت سنتی پرداخته اند.

همچنانکه اشاره شد مدیریت به طور کلی و مدیریت آموزشی به طور اخص زمینه مطالعاتی روز از طریق شناخت علمی و تحقیقی واقعیت ها نیازسنجی و برقراری ارتباطات موثر و شناخت توانایی ها و امکانات می توان به مدیریت جدید راه پیدا کرد و فرایند مطالعه علمی سیری است که از واقعیات آغاز و با اتکا به آزمون و تحقیق و با استفاده از یافته های علمی به سوی تئوری رهنمون می شود. مدیری که براساس ارتباطات فردی و تعهدات سیاسی به مدرسه تحمیل می شود حتی اگر با مباحث جدید آشنایی داشته باشد موقعیت یک خلیفه را دارد و با توجه به همین موقعیت به جای اعمال مدیریت جدید به خلافت در مدرسه می پردازد تشعشع مدیریت باید از سوی مدرسه به جامعه بتابد و مسیر معکوس آن فعالیت های سیاسی را جایگزین تلاش های آموزشی و علمی می سازد.

در فضای فنی و مدرن شدن امروزی تاکید بر رویه های قدیمی را وابسته است به نظر شما چگونه می توان با تحولات جدید هماهنگ شد؟

امپریالیسم فرهنگی توانسته است از طریق ایجاد توقف در جریان ایستایی تفکر در جوامع تحت سلطه ضدارزش ها را بجای ارزش مطرح ساخته و با اتخاذ این شیوه تحرکات این جوامع را با طنابی نامرئی مهار کرده و در اختیار داشته باشد این چنین است که امروزه در جوامع عقب مانده و تحت سلطه عصبانیت به جای جرات، هیبت، وحشت و ترسناکی به جای احترام، حکومت جویی به جای حقیقت معرفی می شود و درهمین راستا « تحجر» با سیمای « اصالت » آشکار می گردد امروزه در این جامعه با اپیدمی بیماری تحجر مواجه هستیم که ضررهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن شاید به مراتب از خسران بیماری هایی مانند سرطان، ایدز و... بیشتر باشد.

وقتی رسانه های رسمی به تبلیغ تحجز و خرافات می پردازند و به آن دامن می زنند به طور طبیعی زمینه اجتماعی و فرهنگ نوآوری و رویکرد به روش های آموزشی نوین از بین می رود و در این شرایط مدیر مدرسه و معلمان از هرگونه دگرگونی رویگردان هستند و به اهمیت روش های نوین آموزشی توجه نمی شود و همین امر موجب می شود که با وجود در اختیار داشتن مدیران پرتلاش و معلمان آگاه، بازدهی آموزشی آنان به مراتب کمتر از جوامعی باشد که حسرت در اختیار داشتن چنین مدیران و معلمانی را دارند. اتخاذ روش های سنتی در شرایط متحول کنونی مانند شنا کردن در جهت خلاف جهت مسیر رودخانه است که علی رغم تلاش زیاد راه کمتری را می پیماییم برای شناکردن در مسیر موافق رویدادها باید با روش های جدید آشنا بود زیرا تحولات جهان امروز مبتنی بر روش های علمی است و آگاهی به روش و شیوه های جدید به مراتب بیش از سرمایه و دارایی بر بازدهی می افزاید در مطالعات مقایسه ای درمی یابیم که اختلاف نظام آموزشی جوامع سنتی با سیستم های تربیتی جوامع صنعتی یک تفاوت کیفی است نه کمی ! به عبارت دیگر با افزودن به شاخص های کمی از قبیل تعداد معلمان، تجهیزات و... هرگز به هدف هایی که آنان نائل شده اند نخواهیم رسد. زیرا ما راه دیگری می پیماییم که به هدف های اعلام شده منتهی نمی شود. تصحیح مسیر با اصلاح روشها و رویکرد به روش نوین امکان پذیر است.

برای مثال در مدارس و دانشگاههای جوامع صنعتی تلاش آموزشی براساس محور تقدم حرکت یادگیرنده نسبت به حرکت معلم انجام می پذیرد دانش آموز یا دانشجو به سوی نیازها، مهارت ها و تازگی ها حرکت می کنند و معلم سعی می کند آنان را در این حرکت یاری دهد و اگر هم ناتوان باشد مجبور می شود مطالعه کرده و نقش راهنمایی خود را به طور صحیح ایفا کند. در صورتی که در جوامع سنتی محور تلاش های آموزشی براساس تقدم حرکت معلم استوار است که به سوی مباحث قدیمی، جزوات کهنه و مطالب غیرکاربردی حرکت می کند و یادگیرندگان (اعم از دانش آموز و دانشجو) را علی رغم میل آنان به زور دنبال می کشد همین امر موجب می شود که حرکت یادگیرنده بسیار سخت و با صرف تلاش بسیار زیاد انجام پذیرد و کار معلم با وجود این تلاش بازدهی چشمگیر و عینی نداشته باشد لذا تنها با افزودن بر امکانات نمی توان نظام را اصلاح کرد باید محور حرکت را تصحیح کرده و در مسیر درست حرکت کنیم همچنان که اشاره شد مشکل ما کمی نیست بلکه با معضل کیفی مواجه هستیم هرگز تصور نکنید که اگر نسبت معلم به دانش آموز به همان اندازه باشد که در جوامع سنتی وجود دارد می توانیم به آموزش تولیدی برسیم برای اصلاح نظام لازم است به روش های کیفی بیندیشیم.

ریشه های این تفاوت و زمینه های بروز و پدیداری آن چیست؟

همان طور که اشاره شد با مشکل مواجه هستیم سیاستگذاری ما در چارچوب برنامه ریزی انجام نمی شود بلکه این سیاست گذاری است که برنامه های ما را تعیین می کند از سوی دیگر همان سیاست گذاری که از بیرون سنگینی آن بر روی مدارس افتاده است ریشه در فرهنگ قدیم دارد و نه تنها با مفاهیم فرهنگ معاصر بیگانه است بلکه با آن مقابله می کند و به ستیز به فرهنگ روز برخاسته است.

برای مثال در فرهنگی که سیاستگذاری ما را پشتیبانی می کند و برنامه های آموزشی ما را تعیین می کند تلقی از مفهوم « قدرت» به صورت « توان» استفاده از « قوه قهریه» وجود دارد و افرادی که بتوانند منطقه ای را قرق کنند و یا سایرین را بکشند « قدرتمند» محسوب می شوند در صورتی که در فرهنگ معاصر « قدرت» ابعاد مختلفی دارد و آنچنان که « میشل فوکو» فیلسوف معاصر فرانسوی به آن اشاره دارد به صورت « ارتباطات مناسب و قوه اجتماعی» بروز می کند آنچه در فرهنگ جدید و معاصر به عنوان استقلال در مفهوم حفظ هویت از طریق تداوم تاثیرگذاری بر دیگران مطرح است در فرهنگ قدیم به رفتارهایی از قبیل منزوی بودن و قطع روابط تعبیر می شود و این چنین است که برداشت های قدیمی و سنتی، بی اعتنایی و قهرکردن را در مفهوم خودکفایی و خودباوری تلقی می کنند و نمی توانند ارتباطات فعال و پویا را از وابستگی بازشناسی کنند.

فراموش نکنیم که از طریق نیل به مفاهیم جدید که تحولات اقتصادی و اجتماعی طرح آنها را موجب می شود می توانیم فرهنگ روز را در اختیار داشته باشیم و بدون آشنایی با مفاهیم و بی آن این مفاهیم جدید را در جامعه خود نهادینه بکنیم. نمی توانیم زندگی امروزی و آرمان های منطقی با تحولات روز داشته باشیم و هرگز به « قدرت واقعی» یا « ارتباطات پویا» و یا « خودباوری » واقعی برسیم.

همین انحراف نگاه و نداشتن بینش روز در آموزش و پرورش هم موجب شده است که ما تلاشهای آموزشی را به جای آنکه با هدف ایجاد تحول و نوآوری درجامعه مصرف کنیم در راه حفظ و نگهداری و ثابت نگهداشتن جامعه به کار ببریم و همین جا است که حتی تلاش های معلمان و مدیران آگاه نیز در مسیر نوآوری و کاربرد روشهای نوین قرار نمی گیرد و به طور ناآگاه با نوآوری به ستیز برخاسته ایم و نمی توانیم تفاوت فرهنگ روز و نوآوری را با فرهنگ امپریالیستی تشخیص بدهیم.

هر وقت توانستیم متوجه بشویم که ما با فرهنگ غرب ستیز نداریم بلکه با سلطه سرمایه داران جهانخوار مبارزه می کنیم آن زمان این امکان پیدا می شود که متوجه بشویم که نظام آموزشی باید در خدمت تحول و دگرگونی جامعه باشد نه حفظ و حراست از آن.

البته همچنان که قبل از این اشاره کردم امپریالیسم فرهنگی سعی بر آن دارد که از طریق طرح مقابله گونه مفاهیم جدید، ایستایی تفکر در بین ملت های مبارزه را ترغیب و از این طریق سیاست های سلطه جویانه خود را به عنوان حرکت های به روز و به صورت مبارزه علم با مخالفان دانش روز جلوه دهد و مقبولیت جهانی و بین المللی بیشتری کسب کند.

در جامعه خودمان چه نسبتی می توانیم بین نظام آموزشی با توسعه و اصلاحات برقرار کنیم آیا صرفا باید این ارتباط را درپروسه ای سیاسی دنبال کرد یا بحث فراتر است؟

در این خصوص باید توجه داشت که آموزش زیربنای توسعه و اصلاحات محسوب می شود وقتی می بینیم شعار تحول از دانشگاهها بلند می شود و دانشجویان به پشتیبانی از اصلاحات می پردازند و یا معلمان در صف مقدم اصلاحات قرار می گیرند این همه نشان از آن دارد که تحول و اصلاحات ریشه در آموزش و نظام آموزشی دارد البته نظام آموزشی زمانی می تواند خاستگاه اصلاحات تلقی شود که آموزش در محاصره بینش های سیاسی قرار نگیرد بلکه سیاست ها براساس تلاش ها و تحقیقات آموزشی بنا شود در عین حال وقتی از ارتباط اصلاحات با آموزش سخن می گوییم باید مفهوم اصلاحات را روشن کرد.

مسیر طبیعی اصلاحات آن است که فرهنگ اصیل خود را با پیشرفت های علمی و تحولات اقتصادی، اجتماعی، و بین المللی جهان تطبیق دهیم نه آنکه دگرگونی های جهانی را در فرهنگ گذشته محصور نگاه داریم به همین سبب لازم است راهبری اصلاحات با توجه به تغییرات و دگرگونی های جهانی و پیشرفت های علمی دنیا انجام پذیرد. ما نمی توانیم اصلاحات را تنها به عنوان تغییرات درونی و بی توجه به تحولات دنیا بدانیم این ضرورت وجود دارد که بین حرکت های درونی و بیرونی تناسبی برقرار کنیم. اصلاحات به منظور همگامی با زمان و تاثیرگذاری در زمان انجام می پذیرد به منظور جلوگیری از تحولات و ستیز با زمان ! در حالت دوم بین آموزش و اصلاحات که در حقیقت نوعی کشش برای جلوگیری از تحول است ارتباط معاوضه به وجود می آید فراموش نکنیم وقتی در فردای تاریخی قرون وسطی «خردگرایی » مطرح شد به منظور ترغیب نسل ها برای بازگشت به خویش و بازیابی تفکر خود بوده است. که مسیر خویش را از طریق تفکر انتخاب کنند نه براساس عادت و سنت و به عبارت دیگر خردگرایی به منظور ایجاد تحول در فرهنگ و سیاست های قرون وسطی مطرح شد نه در جهت مشروعیت بخشیدن به آنها.

آموزش زمانی با اصلاحات ارتیباط ارگانیک پیدا می کند که از زندان سیاست های بیرونی مدرسه نجات پیدا کند و اصلاحات حرکتی به منظور تنظیم ارتباط مطلوب و متناسب بین تحولات داخل با دگرگونی های بیرونی تلقی شود.

اگر به ارتباط ارگانیک و تنگاتنگ بین « تولید اندیشه » و « توسعه » توجه داشته باشیم می توانیم نتیجه بگیریم که آموزش مبتنی بر تولید اندیشه با توسعه نسبت مستقیم دارد و آموزشی که براساس کنترل تفکر و در بندکشیدن اندیشه نسل های آینده باشد ما را از توسعه دور می کند

اختلاف نظام آموزشی جوامع سنتی با سیستم های تربیتی جوامع صنعتی یک تفاوت کیفی است نه کمی ! به عبارت دیگر با افزودن به شاخص های کمی از قبیل تعداد معلمان، تجهیزات و... هرگز به هدف هایی که آنان نائل شده اند نخواهیم رسید.

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

در گوگل محبوب کنید :

 

 

این سایت را محبوب کنید :