Get Adobe Flash player

پیام هفته

   

تقویم شمسی

 
چهارشنبه
۱۳۹۸
مرداد
۳۰
 

امتیازدهی در گوگل


آمار

گفتگوی آنلاین

پخش آنلاین موزیک


PopUp MP3 Player (New Window)
صفحه اصلی آموزش و توسعه(قسمت دوم)

آموزش و پرورش معطوف به پرسش

قسمت دوم:

اشاره:

روز گذشته نخستین بخش گفت و گو با دکتر احمد بیانی را از نظر گذراندید. در این بخش از گفت و گو مهمترین چالش های نظام آموزشی ایران را با تاکید بر نقش آموزش و پرورش در توسعه فرهنگی و انسانی به بحث نشسته ایم. دکتر احمد بیانی بر این باور است که « درجوامع توسعه یافته، آموزش و پرورش مستقل از سیاست های بیرون از نظام آموزشی به پیش می رود حال آنکه در کشور ما این سیاست های بیرونی است که بر مراکز آموزشی حکم می راند.»

نظام آموزشی، به طور مشخص باید چه شاخص های مطلوبی داشته باشد تا با اصلاحات به مفهوم واقعی که شما اشاره داشتید در ارتباط و تعاملی مستقیم قرار بگیرد؟

به نظر من نظام آموزشی اصلاحات زا را در مفهوم حقیقی می تواند براساس سیستم غیرمتمرکز منطقه ای برپا شود که هر منطقه ای از طریق نیاز سنجی و موقعیت ویژه و امکانات خود و جایگاهی که در برنامه توسعه ملی دارد و در عین حال با توجه به تحولات جهانی و پیشرفت های علمی می تواند برنامه های خود را طرح ریزی کند و در طراحی این برنامه ها مدیران و معلمان مدارس، لازم است نقش اساسی داشته باشند.

افزایش اختیارات مدارس در تهیه برنامه های داخلی ومقررات مربوط می تواند یکی دیگر از شاخص های مربوط به نظام آموزش وپرورش موثر در توسعه جامعه تلقی شود.

درکنار اجرای این برنامه های غیرمتمرکز مسئولان مرکزی می توانند با تهیه و اجرای برنامه های مربوط به ترویج تفکر علمی، موجبات همبستگی واحدهای غیرمتمرکز را فراهم آورند. همچنین ایجاد و تقویت مراکز اطلاع رسانی در مدارس، می تواند معلمان را با روش های نوین آموزشی آشنا ساخته و نحوه تدریس در مدارس را دگرگون سازد. در این خصوص حتی می توان با تصویب قوانین مشخصی زمینه ارتباط مدارس با واحدهای آموزشی جوامع پیشرفته را فراهم آورد و مراکز آموزشی را به رقابت در تولید خلاقیت ها در سطح جهان ترغیب کرد.

افزایش اختیارات معلمان در سیستم ارزشیابی و توجه به وضع معیشتی آنان از دیگر شاخص هایی است که می توان به آنها اشاره کرد.

به نظر شما اساسی ترین چالش های نظام آموزشی ایران چیست؟

انجام نیازسنجی در آموزش با توجه به تحولات جهانی و دگرگونی های مربوط به ساختار اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در دنیا و پیشرفت های علمی، آموزشی به سوی نیازهای مشخصی که موجبات فعالیت را در سر کلاس های درس موجب می شود که پرهیز از تحمیل سیاست ها و بینش های پیش ساخته به مراکز آموزشی و ایجاد زمینه مساعد که مدارس و دانشگاهها از طریق مطالعه و تحقیق دیدگاه های نوآورانه به جامعه ارایه دهند.

ایجاد جایگاه مناسب اجتماعی برای معلمان بطوری که جامعه نقش آنان را به عنوان شخصیت های علمی و اجتماعی آینده سازه به رسمیت بشناسد و فراهم سازی معیشت متناسب با این جایگاه برای آنان زدایش فرهنگ پلیسی از مدارس و دانشگاه، تقویت مدیریت علمی و آموزشی در مراکز یادگیری، برقراری ارتباط بین مراکز آموزشی با مراکز پژوهشی و آموزش استاندارد در سطح جهان. از چالش های پیش رو نظام آموزش امروز ما محسوب می شوند.

تفویض انتخاب مدیران به معلمان هر واحد آموزشی وافزایش اختیارات انجمن های دانشجویی و دانش آموزی در اداره امور مدارس و دانشگاه ها، از دیگر چالش هایی است که باید موردتوجه قرار بگیرد.

به طور کلی با ایجاد تغییرات مطلوب در کلیه عناصر سیستم آموزش و پرورش و آموزش عالی این ضرورت وجود دارد که دگرگونی کوپرنیکی در نظام آموزشی کشور به وجود آوریم و واحدهای علمی و آموزشی تحول ساز را جایگزین واحدهای ایدئولوژیک و سیاسی و کنترل کننده امروز بکنیم.

روشن است که به موازات انجام این وظیفه خطیر، چالش ایجاد تحول اساسی و کوپرنیکی در سیستم آموزش غیر رسمی جامعه در رسانه ها را پیش رو داریم. رسانه هایی که در بستر مغایر با آموزشی پویا حرکت می کنند و از طریق تاکید و ترویج مفاهیم منسوخ از پویایی فرهنگ جلوگیری می کنند و با ارایه الگوهای متحجر، شهروندان و خانواده ها را از رویکرد به تفکر علمی باز می دارند. به یقین ایجاد اصلاحات در نظام آموزشی جامعه را با مشکل مواجه می سازند.

تحول نظام آموزشی جامعه نیاز به بستر اجتماعی و فرهنگی پیشرو دارد و این بستر در ارتباط با سیستم باز فرهنگی و از طریق دسترسی به اطلاعات جدید علمی و فنی و تاکید بر سرعت گردش اطلاعات در جامعه امکان پذیر است. وقتی از طریق ارایه برنامه های خاص، نگاه ایدئولوژیک سیاسی را جایگزین بینش علمی و واقع بینی می کنیم و افق دید نسل ها را در ازدواج خلاصه می کنیم و تعهد را در برابر تخصص قرار می دهیم. به یقین بستر لازم جهت تحولات مطلوب در نظام آموزشی را از بین می بریم. تنها از طریق تعهد برخاسته از تخصص می توان به تخصص های علمی راه یافت. نه تعهد رودرو با تخصص. برای ایجاد تحول مطلوب و اساسی در نظام آموزشی این چالش عمده را پیش رو داریم که به نسل های آینده اطمینان کنیم و از خواست ها و آرمان های آنها نهراسیم. فراموش نکنیم که از دیدگاه فلسفه تعلیم و تربیت امروزی، جوان یادگیرنده به عنوان فرد مسئول تلقی می شود که مسئوولیت رشد و بالندگی خویش را بر دوش می کشد. این بینش آموختنی است که انسان بزرگ می شود او را بزرگ نمی کنند، انسان راه می رود، او را راه نمی برند...

به عبارت دیگر نگاه ولی گونه از نظر تعلیم و تربیت امروز مطرود است و مانع تحول مطلوب در سیستم های آموزشی میشود.

از جمله واقعیت های موجود نظام آموزش ما این است که نتوانسته پایگاه اجتماعی قوی و پشتیبانی مردمی را برای خود به وجود آورد از طرفی ما شاده یک ذهنیت سه بعدی نه چندان مثبت نسبت به مدرسه هستیم. دانش آموز فرار از مدرسه، اولیایی که همکاری و مشارکت لازم را با مدرسه ندارند، و معلمانی که در شرایط امروز فاقد انگیزه بالایی که پاسخگوی آموزش وپرورش نوین باشد هستند دلایل پدیداری این ذهنیت چیست؟

آنچه شما اشاره کردید در حقیقت فیدبک های (بازخورد) نظام آموزشی ما محسوب می شوند دانش آموز از مدرسه فراری است یا با بی میلی در آن حاضر می شود زیرا نیازهای خود را در آن جستجو نمی کند. به جای مهارت های مورد نیاز و تازگی ها و نوآوری های مربوط به تحول حیات در آنجا با مباحث کهنه و انتزاعی و نامفهوم در ارتباط با زندگی خود مواجه است. اولیا با مدرسه همکاری و مشارکت ندارند برای آنکه بین فرهنگ بیشتر خانواده ها با فرهنگ مورد تاکید مدارس گسستگی وجود دارد. علاوه بر آن تحصیل علم در جامعه ما جایگاه مناسبی ندارد. کافیست درآمد و سطح زندگی فارغ التحصیلان دانشگاه ها را با درآمد و سطح تحصیلی داد و ستدچی های دلال که با یک معامله تلفنی چند برابر حقوق معلمان را کسب می کنند مقایسه کنند بیکاری فارغ التحصیلان در ذهن خانواده ها به نوعی بیهودگی نظام آموزشی تعبیر می شود. معلم انگیزه ندارد زیرا از بازدهی کار خود رضایت ندارد از طرفی سرنوشت فارغ التحصیلان را می بیند، خستگی به جانش می ماند و از سوی دیگر فعالیتش بازدهی مالی ندارد و مجبور است منتظر پایان ساعت درس باشد تا بتواند در یک آژانس به مسافرکشی پرداخته و پول نان و دوای فرزندان خود را تامین کند.

نظام آموزشی و پرورشی ما تولیدی ندارد سیستمی است که جامعه بیماری آن را احساس می کند و بنا به صلاحدیدهای اجتماعی و سیاسی آن را تحمل می کند یک چنین سیستمی نمی تواند بازخوردهای جاذب داشت باشد و در معلم و دانش آموز و خانواده ها رضایت ایجاد کند. باید به فکر سیستم درون زا باشیم که اگر در مدرسه را بستند نیازهای حیاتی خانواده، معلم و دانش آموز بی جواب نماند و عوامل یاد شده براثر وجود نیاز آن را روی دست نگاه دارند وجود سیستم را حیاتی تلقی کنند.

فضای فرهنگی امروز جامعه و نسل جوان که در فضاهای سال های اخیر رشدکرده اند آینده روشنی را نشان نمی دهد گسیختگی فرهنگی، شکاف ارزشی و تعارض ارزش ها و هنجارها و ستیزهای نسل امروز با بسیاری از هنجارهای فرهنگی که پدید آمده نتیجه چیست و نقش آموزش وپرورش در این مسائل چگونه قابل تحلیل است؟

آنچه به نام ارزش برآن تاکید می شود در حقیقت ارزش نیست اول باید ارزش ها را بازشناسی بکنیم ارزش چیست؟ ارزش عبارت از مفهومی است که ما را با زندگی انسانی ارتباط می دهد و رفتارهای ما از جمله تفکر ما را در جهت پیوند با شکوفایی هستی و آفرینش زندگی سوق می دهد. ارزش تولید کردنی است و با میراث های کهنه و سنت ها تفاوت دارد. ما با مراجعه به سنت ها و فرهنگ خود ارزش را به وجود می آوریم. برای مثال: در گذشته های دور جامعه با رسانه ای به نام تلویزیون آشنا نبود و نیازی به تولید برنامه های تلویزیونی نداشت امروز که این نیاز پیدا شده است با مراجعه به فرهنگ خود برنامه های متناسبی تولید کرده و ارزش های ویژه را در زمینه برنامه های تلویزیونی ایجاد می کنیم در گذشته با هواپیما مسافرت نمی کردیم امروز که ناگریز هستیم با هواپیما مسافرت می کنیم با مراجعه به فرهنگ اصیل خود رفتارهای مناسب و ارزش های متعلق به رفتار مسافر ایرانی هواپیما را به وجود می آوریم.

بنابراین ارزش ها تعلق به موقعیت های ویژه دارند و هر زمان و شرایط و موقعیت ارزشهای خود را دارد. برای مثال: تعهد یک ارزش است ولی باید توجه داشت که تعهد مدیر در اداره سازمان متجلی می شود اگر مدیر به جای اداره متعهدانه سازمان در اتاق خود به عبادت بپردازد. آن عبادت را نمی توان جزو تعهدات مدیر تلقی کرد. ارزشها با توجه به موقعیت پدری و موقعیت مدیریت سازمان متفاوت است اگر در شرایطی که لازم است مسئولیت نسبت به خانواده را ایفا کنیم به فکر خانواده خود باشیم مسئولیت نسبت به خانواده را ایفا کنیم مانند آن است که ارزش را به ضدارزش تبدیل کرده ایم.

با این توضیح نتیجه می گیریم که ارزش مقوله نسبی است و نسبت به شرایط تولید و موقعیت ها فرق می کند و در عین حال همچنان که اشاره شد ارزش، تولید کردنی است نه به ارث بردنی و ارزش با سنت ها متفاوت است اگر ارزش ها را با سنت ها اشتباه بگیریم و ثابت ومطلق تصور کنیم در این صورت جریان اندیشه های مربوط به تولید ارزش ها را در جامعه متوقف می سازیم.

آموزش وپرورش باید در زمینه تولید ارزش و تطبیق سنت ها با شرایط زمان و ابزارهای مدرن نقش خود را ایفا کند.

برای مثال: مفهوم « خدا » برای جامعه ما و بسیاری از جوامع یک ارزش است که با پیشرفت علم، عظمت و مفهوم گسترده آن بیشتر می شود. « خدا» در مفهوم خالق هستی، ملجا، فراگیری تلقی می شود که تکیه گاه مومن و غیرمومن و مسلمان و کافر و حتی معاندین ضد خدا بشمار می آید و در صورتی که بخواهیم فاصله زاهد با خدا را نزدیکتر از فاصله او با کافر بدانیم. مانند آن است که برای او فاصله کمی قائل شده و به او نسبت مکان داده ایم و به فراگیری مفهوم این ارزش بی توجهی کرده و آن را لحاظ نکرده ایم وقتی خدا را متعلق به یک گروه می دانیم و ناگزیر در مقابل گروه دیگر قرار می دهیم. در حقیقت ارزشی که به آن ایمان داریم نشناخته ایم و خالق مهربان هستی را رودرروی و سیاست قرار می گیرد و در مغزهای کوچک محاصره می شود و در سطح یک حاکم تجسم می شود تفکر معنوی است که با ارزش « خدا » تفاوت دارد.

سیستم آموزشی این وظیفه خطیر را برعهده دارد که از طریق تولید ارزش های متناسب با زمان و شرایط روز ضمن احترام به سنت ها و فرهنگ اصیل، بستر تفکر علمی را در جامعه فراهم آورد در این خصوص به ویژه پیشنهاد دارم که برنامه سازان ما در بازسازی مفهوم « خدا» و « عشق» سعی بیشتری مبذول دارند که از طریق صحیح این مفاهیم می توان در جامعه دگرگونی فکری ایجاد کرد.

وقتی سنت های قدیمی به جای ارزش معرفی می شود در حقیقت تناسب، انعطاف و نسبت ارزش ها را از آن ساقط می کنیم و چون نسلهای جوان نمی توانند زندگی روز را با آنها تطبیق دهند نسبت به آنها بی توجه می شوند و در حقیقت ارزش ها را بی اعتبار می سازیم. در دهه های اخیر براثر طرح نادرست ارزش ها به تاراج آنها پرداخته ایم. اگر در حمله مغول زندگی و هستی ملت ما لگدمال شد. اگر در حمله اعراب فرهنگ و کتابهای ما به آتش کشیده شد اگر در حمله افغان ها اموال این کشور به تاراج رفت اینک به دست خود به تاراج ارزش های خویش پرداخته ایم طرح مفهوم با ارزش «خدا» در نقش لیدر حزب، طرح ارزشی «قرآن» در مفهوم اساسنامه گروه سیاسی و... چیزی جز بازی با ارزش ها و تاراج آنها نیست.

هویت اسلامی برای جامعه ما یک ارزش است ولی هویت اسلامی با کهنه پرستی و مخالفت با تحول فرق می کند با استفاده از همین قالب سازی و تشکیک و تداخل مفاهیم ارزشی بودکه در دوره های گذشته « نظام شاهی» را که سنت گذشته بود به عنوان ارزش روز مطرح می کردند.

فراموش نمی کنیم که ارزش از نظرزمانی دارای وجوه مختلف است و سنت گرایان و افراد بی ریشه در این نکته مشترک و هم رای هستند که ارزش را یک وجهی می انگارند در حالی که سنت گرایان به زمان گذشته تاکید می ورزند. تفکرهای بی ریشه در زمان حال بدون توجه به سنت های گذشته ارزش روز را تولید و در جهت آینده متحول سازد و توجه به این وجوه زمانی سه گانه انسان های ارزشی را افراد کهنه پرست و بی ریشه متمایز می سازد.

بازی با ارزش ها و تاراج آنها هویت ملی را مبهم و ریشه های مقاومت در برابر تهاجم خارجی را می سوزاند و در حقیقت چیزی جز تسهیل تهاجم جهان خواران نخواهدبود.

به نظر شما روند تصمیم سازی و بدنه مدیریتی آموزش وپرورش در دو دهه گذشته تا چه حد با تکیه بر نظارت کارشناسان و صاحبان رای و نظر در حوزه آموزش و پرورش پیش رفته است؟

باید در نظر داشت که در دو دهه گذشته یک سیستم متمرکز و سیاسی در عین حال بسته بر جامعه حاکم بوده است و همان سیستم فراگیر نظام آموزشی کشور ما و بدنه مدیریتی آن را کنترل کرده است. در چنین شرایطی کنترلی بیش از تکیه بر نظرات کارشناسی، نظام آموزشی بر نظرات سیاسی تکیه داشته است و تنها به آن بخش از نظرات کارشناسی اهمیت داده که از نظر سیاسی مورد تایید است وجود این شرایط موجب شده است که در جامعه ما کارشناس فنی تحت سیطره و کنترل سیاست حاکم درآید و یا در مواردی حتی افراد سیاسی نقش کارشناس را برعهده گرفته و تئوریهای شبه علمی ارایه دهند ! در حقیقت حرکتی که براساس فرایند صحیح از علم به سوی سیاست شده است و به همین جهت ما نه به سیاست مبتنی بر علم راه می یابیم و نه می توانیم کوشش های علمی صحیحی داشته باشیم. دریافته های علمی برخی نکات بی اهمیت و منطبق با ایدئولوژی خود را بزرگتر از حد معمول می بینیم و گاهی هم از کنار نکات مهم که با دیدگاه مطابقت ندارد با بی اعتنایی می گذریم و آنها را جزئی می شماریم.

ظهور کارشناسان به ظاهر علمی خادم سیاست، موجب شده است که فرهنگ غیرعلمی را مباحث عملی معمول بداریم از این رو ارائه دیدگاه های ذهنی به جای نظریات علمی، اغراق گویی و اشاره به تئوری های نامربوط برای خودنمایی را می توان از خصوصیات این قبیل بحثها دانست. با توجه به همین بحث های شبه علمی است که تاثیر متغیرهایی از قبیل: معیوب بودن نظام ارزشی جامعه، تورم مسائل ناشی از جنگ، فقر ومحرومیت، سیاست های فرهنگی غلط،... در سرخوردگی جوانان نادیده انگاشته می شود و کارشناسان رسانه ای ما کلیه مسائل را در طلاق و دعواهای خانوادگی پدر و مادر ریشه یابی می کنند و کلیه معضلات سیستم بسته را با توضیح ازدواج درمان می کنند.

کارشناسی که بدون توجه به هیاهوهای سیاسی به تحقیق و کنکاش علمی بپردازد در سیستم آموزشی ما راهی ندارد و در صورت وجود باید با تمسک های سیاسی و محافظه کاری در حفظ وجودی خود کوشا باشد.

آموزش و پرورش ما شدیدا معطوف به سیاست است اما در جایی خواندم که اساسا نظام آموزشی هرجامعه برآیند تفکر سیاسی حاکم بر همان جامعه است و از همین رو « نهاد آموزش یک نهاد محافظه کار است » نسبتی که باید بین آموزش و سیاست (نهاد آموزش و نهاد سیاست) برقرار شود تا آموزش از نهاد محوری خود که تربیت انسان آگاه و توسعه یافته است دور نشود چیست؟

فکر می کنم در پاسخ به پرسش های قبلی به این سوال جواب دادم اصولا سیستم های آموزشی درون زا که امروزه به عنوان نظام های مطلوب از سوی کارشناسان مورد تاکید هستند سیاست را تولید کرده و به جامعه ارایه می دهند تا سیاست گذاران با بهره گیری از سیاست های علمی و تولیدی مراکز آموزش و سیاست های عملی موردنیاز را طراحی کنند در صورتی که در سیستم های آموزشی برون زا مانند نظام آموزشی جامعه ما که اتکای درونی ندارند این سیاست های بیرون از مدرسه و دانشگاه است که این مراکز را اداره می کند و سعی بر این است که دانش آموز و دانشجو و معلم را به صورت عمله سیاسی جامعه درآورند.

سیاست هایی که نهاد آموزشی جامعه ما را اداره می کنند برخاسته از تفکر سیاسی جامعه نیست بلکه تعلق به گروه های محدودی دارد که به نوبه خود در اسارت سیاستهای فراگیرتر گرفتار آمده اند. برای رهایی از این وضع این ضرورت وجود دارد که مراکز آموزشی با تعمیم نگرش های علمی که نگاه ضرورت بی طرفانه است از طریق مطالعه و تحقیق به تولید سیاست های مناسب دامن بزنند و در وارونه سازی فرایند برون به درون بکوشند.

فکر نمی کنید گاهی اوقات سلیقه های مدیران به عنوان ملاک و معیار تاثیر می گذارد و ارتباطی با روند سیاسی ندارد؟

این تاثیر خود از سیاست هایی نشات می گیرد که مدیر را به جای مدیریت می نشانند و یا زمینه انتصاب مدیران را براساس روابط فردی فراهم می آورند و می توانند فرایند طبیعی انتخاب مدیران براساس شایستگی را متوقف سازند. درطراحی سیاست های دقیق و علمی به یقین مدیران نمی توانند سازمان و مراکز آموزشی را به طور سلیقه ای اداره کنند بلکه سیستم است که مدیر را راه می برد و بر مدیر تاثیر می گذارد در این خصوص کافی است به سیستم هایی توجه شود که در آنها مدیرانی با سلیقه های متفاوت جایگزین یکدیگر می شوند ولی ناگزیر می شوند که کار همدیگر را تکمیل کنند و نسبت به هم وضعیت تکاملی پیدا کنند. تنها از طریق طراحی و مهندسی این نوع سیستم ها و سیاستگذاری مربوط به آن است که می توان از تاثیرات سلیقه ای مدیران بر روند امور جلوگیری کرد.

به نظر شما جهت گیری کلی نظام آموزشی و شاخص های کلائی که نظام آموزشی ما باید در نظر داشته باشد چیست؟

تاکید بر آموزش عمومی و تعمیق آن از طریق اقدام های مشخص از قبیل: سیاست زدایی از آموزش و مدرسه، تقویت مراکز اطلاع رسانی مدارس و ورود مستمر تازه های علم و آموزش و یافته های جدید در آن مراکز تعویض اختیارات بیشتر به مدارس جهت فراهم سازی زمینه رقابت در افزایش کیفیت آموزشی و جلب مشارکت های مردمی که الزاما مشارکت مالی نیست همچنین باید تغییرات اساسی درکتابهای درسی که متاسفانه براثر کجروی های سازمان پژوهش و برنامه ریزی به ویژه از دهه اول انقلاب ساختار کتاب ها رنگ ایدئولوژیک پیدا کرده است ایجاد شود و زدایش های ایدئولوژیک وسیاسی از این مراجع و منابع صورت پذیرد.

توجه به جایگاه اجتماعی و اقتصادی معلمان در برنامه ریزی های کلان و بهبود وضع معیشتی آنان انجام نیاز سنجی در زمینه های مهارت های اجتماعی و اقتصادی و تهیه برنامه های متوسط براساس نتایج نیاز سنجی های به عمل آمده توجه به تریبت معلم و تاکید بر کاربرد روش های جدید فعال به منظور تغییر محورهای یادگیری کلاس درسی از معلم مداری به دانش آموز و دانشجو مداری، تاکید بر انتخابات مدیران مدارس توسط معلمان و برقراری ارتباط ارگانیک بین آموزش های مدرسه ای و دانشگاهی از جهت گیری های کلی است که می توان به آنها اشاره کرد.

همان طور که مستحضرید سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی ملل متحد (یونسکو) دهه ای را به عنوان دهه توسعه انسانی و فرهنگی اعلام نموده و به ویژه در گزارشی که در نشست جهانی توسعه انسانی (مکزیک) ارایه شد بر بعد آموزشی توسعه و نقش نهاد آموزش در توسعه یافتگی انسان تاکید زیادی به عمل آمد بسیار مایلم بفرمایید نهاد آموزش از طریق چه برنامه، فرایند یا جهت گیری می تواند در ارتقای آگاهی و نقش آفرینی شهروندان موثر باشد و جامعه «شهروندان توسعه یافته»تربیت کند و به تحقق فرایند توسعه یافتگی انسان درحد خود کمک کند؟ به عبارت دیگر در فرایند توسعه انسانی چه نکات وویژگی هایی در بعد نگرش ها، باورها و رفتارهای افراد مورد تاکید قرار می گیرد؟

در پاسخ های قبلی به این موضوع اشاره شد باید در نظر داشت که توسعه اصلی در مغز و تفکر انسان ها به وجود می آید و براساس بینش توسعه یافتگی شهروندان رفتارهای مبتنی بر توسعه و هدفهای آن در جامعه شکل می گیرد نهاد آموزشی برای تربیت انسانهای توسعه یافته قبل از هرچیز لازم است به این نکته توجه کند که نسل ها را برای چه زمانی و چه شرایطی تربیت می کند مختصات جهان امروز چیست. در دنیایی که براساس ساختار اقتصاد جهانی اداره می شود و از نظر اجتماعی و فرهنگی مرزها در هم ریخته است نمی توان با تفکرهای کوچک اندیش و ذهنیت هایی براساس جداسازی انسان ها از یکدیگر بینش صحیحی پیدا کرد. تنها از طریق شناخت مختصات جهان کنونی و با هدف تربیت انسان فراگیر و ماندگار و فارغ از تنگ نظری های قومی و ملی و عقیدتی و بینش زمانی در جوامع را تهیه و تنظیم کرد به عبارت دیگر علاوه بر نیازسنجی آموزشی لازم است در تهیه برنامه های درسی و تعلیماتی به سنجش شرایط جهانی نیز توجه کرد.

با توجه به همین نکته و جنبه فکری و آموزشی توسعه است که مدارس و دانشگاه ها را باید خاستگاه اصلی توسعه محسوب داشت و جهان فکری موجود در این مراکز را گسترش داد و تحقق این هدف تنها در چارچوب آموزشی بر اساس آزادی و فعالیت مبتنی بر عشق و علاقه یادگیرندگان امکان پذیر است.

به عنوان آخرین پرسش شنیدیم که شما چارچوب جدید و نوآورانه ای در زمینه کارگاه های مدیریت آموزش تهیه و در برخی از شهرستان ها و استان ها اجرا کرده اید اگر مایل هستید در این زمینه توضیح داشته باشیم:

این کارگاه براساس توصیه های یونسکو و الگوهای تحقیقی جدید طراحی شده و در برخی از شهرستان های استان مازندران اجرا شد منتها باید بگویم که برخی مسئولان برگزارکننده این کارگاه ها را با همایش های سخنرانی یکسان انگاشته و جهت اجرا امکانات لازم را فراهم نمی سازند گاهی اوقات حتی برای تهیه کتاب چانه می زنند و چنین تصور دارند که توضیحات مجری برنامه جای کتاب را می گیرد.

به هرحال امیدوارم به تدریج بهتر و الگو به صورت کاملتر و جامعتر اجرا شود.

در دو دهه گذشته همواره یک سیستم متمرکز، سیاسی و بسته نظام آموزشی کشور ما را کنترل کرده است.

معلم انگیزه ندارد زیرا از بازدهی کار خود رضایت ندارد از طرفی سرنوشت فارغ التحصیلان را می بیند، خستگی به جانش می ماند و از سوی دیگر فعالیتش بازدهی مالی ندارد و مجبور است منتظر پایان ساعت درس باشد تا بتواند در یک آژانس به مسافرکشی پرداخته و پول نان و دوای فرزندان خود را تامین کند.

نظام آموزشی جامعه ما که اتکای درونی ندارند این سیاست های بیرون از مدرسه و دانشگاه است که این مراکز را اداره می کند و سعی بر این است که دانش آموز و دانشجو و معلم را به صورت عمله سیاسی جامعه درآورند.

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

در گوگل محبوب کنید :

 

 

این سایت را محبوب کنید :