Get Adobe Flash player

پیام هفته

   

تقویم شمسی

 
جمعه
۱۳۹۷
اسفند
۳
 

امتیازدهی در گوگل


آمار

گفتگوی آنلاین

پخش آنلاین موزیک


PopUp MP3 Player (New Window)
صفحه اصلی نقدی بر نظام سنتی آموزش و پرورش (قسمت دوم)

نقدی بر نظام سنتی آموزش و پرورش (قسمت دوم)

قسمت دوم

برخی مسائل جوانان را در محدوده اشتغال و ازدواج و دانشگاه خلاصه می کنند و تاکید برآن دارند که برای حل مسائل جوانان باید کوشش های خود را در زمینه ها متمرکز سازیم نظر شما چیست؟

من عقیده دارم که با این تنگ نظری ها و یا اگر به این بینش کوتاه اکتفا کنیم. از طرح جامع مسائل باز می مانیم. مسائل جوانان را باید از دیگر سیستمی و کلان مطرح کرد. متاسفانه برای من همین دیدگاه تجریدی و کوتاه بینی ها است که رسانه های جمعی ما نمی توانند مشکلان جوانان را به طور جامع مطرح سازند و تحلیل های جامع بینی را در این خصوص ترغیب نمایند. وقتی بخواهند پیچیدگی های جوامع امروزی را با نصایح و موعظه های مربوط به جوامع ساده گذشته حل و فصل کنند طبیعی است که از توجه به کلیه ابعاد قضیه باز خواهیم ماند. مانند آن است که دردهای سرطانی را بدون توجه به پیشرفت های پزشکی امروز با خوردن جایی زنجبیل آرام سازیم.

در برخی از بررسی های تلویزیونی شاهد آن هستیم که مشکل جوانان در حد غرایز و حداکثر در حد نیازهای زیستی و حیوانی خلاصه می شود اگر به دقت در اینگونه تحلیل ها تامل داشته باشیم پی می بریم افرادی که این قبیل نظرات را ارائه می دهند انسان را تنها موجود زیستن و حیوان تلقی می کنند. در صورتی که از دیدگاه روانشناسی اجتماعی و نظریان جدید باید انسان را موجود زیستی روانی محسوب بداریم و با تصحیح دیدگاههای مبتنی بر محورهای ناقص است که می توان به گستره مسائل جوانان پی برد و آن را از نظرگاه سیستمی مورد بررسی قرار داد.

جوان عصر ما نیاز به باورکردن و باورشدن دارد و برآن است که نگاه خود را از گذشته به آینده برگرداند و با استمداد از تفکر خود در تولید ارزش های جامعه دخالت داشته باشد و خود را از تنگ نظری ها رهایی بخشیده و از جهان افسانه ها به جهان واقعی که اندیشه های آن از پیشرفت های علمی رنگ گرفته است کوچ نماید و نگاه جدیدی به زیبایی داشته باشد که با نگاه امیرارسلان به فرخ لقا تفاوت است.

ممکن است درباره نگاه جدید به زیبایی اشاره کردید، توضیح بیشتری بدهید؟

امروز زیبایی ها جسمانی جای تصورات قدیم در زیباشناسی را گرفته است. با توجه به پیشرفت هایی که در زمینه آرایش و طراحی های مربوط به آن وجود دارد می توانند هر طرحی از صورت را با آرایش ها و پیرایش های مناسب زیبا جلوه بدهند ولی اگر زیبایی صورت و جسمی با اندیشه های ناپخته و زشت همراه است زشتی جای زیبایی را خواهد گرفت.

این ضرورت وجود دارد که کتاب های درسی و برنام های آموزشی ما تمهیدات لازم را برای پرورش ذوق و استعداد زیبایی شناسی جوانان و نسل های آینده بیندیشند و به ویژه درباره آرایش های ذهنی و زیبایی های جذاب اندیشه، آنان را آگاه تر سازند.

شناخت بیشتر و بهتر زیبایی ها موجب می شود که نیروی جوانی صرفا روی غرایز و شهوات حیوانی متمرکز نشود و از طریق آموزش های برنامه ریزی شه دربازه زیبایی می توان با رفتارهای خلاف و بسیاری از تجاوزها و یا رفتارهای مبتنی بر آزارهای جنسی، جلوگیری کرد.

عدم شناخت زیبایی و ناآگاهی از مفاهیم زیباشناسی موجب شده است که در برخی از جوامع عقب مانده دوستی و عشق ورزیدن که در حقیقت جلوه ای از شکوفایی انسان بشمار می آید به صورت یک ضدارزش عنوان شود و مفهوم عشق با مفاهیمی از قبیل لذت جویی یا حتی تجاوز یکسان انگاشته شود.

در دهه 1990 شاهد آن بودیم ک صرب های نژاد پرست به منظور سرکوبی مسلمانان و دشمنی با آنان به زنان مسلمان تجاوز می کردند تا از این طریق کینه و نفرت خود را ابراز دارند! باید در نظر داشت این قبیل جنایات تنها به دست کسانی امکان پذیر است که برداشت صحیحی از عشق نداشته باشند و آن را از مفاهیم جنگ، پیروزی و تجاوز باز نشناسند.

توجه به این نکات و واقعیت ها ما را بر آن می دارد که درباره اهمیت و ضرورت آموزش های صحیح و دقیق زیباشناسی و عشق بیشتر بیندیشیم جوانان را از طریق شناخت بیشتر و بهتر زیبایی به تفکرات انعطاف آمیز نائل می شوند و از دیدگاه روانشناسی اقدام به منظور افزایش شناخت درباره عشق و زیبایی به کاهش خشونت در جامعه می انجامد و یکی از موثرترین روش برای کاهش خشونت در جامعه آن است که آموزش های معنوی مبتنی بر زیباشناسی را در این نوع جوامع افزایش دهیم.

اشاره به زیبایی اندیشه از طرف شما این انتظار را به وجود می آورد که با ضوابط این نوع زیبایی آشنا شویم و بپرسیم چه نوع اندیشه ای را می توان زیبا دانست؟

باید توجه داشت اندیشه ای زیبا محسوب می شود که بر محتوای منطق استوار باشد برخورداری از منطق روان و قابل فهم، اندیشه را می آراید. علاوه بر این نشانه اساسی، ضوابطی مانند عمق اندیشه، افق اندیشه، انعطاف ذهنی و برخورداری از پیچ وخم های انحنایی زیبا در فهم و تحلیل از مشخصه های زیبایی فکری محسوب می شوند.

وقتی می گوییم عمق اندیشه نشانه زیبایی فکری است بدان معنی است که سطحی نگری آدمی را از زیبایی اندیشه به دور می سازد باید در نظر داشت که سادگی و بی پیرایه بودن با سطحی نگری تفاوت دارد.

سادگی و بی پیرایگی به طور معمول از استحکام شخصیت و اعتماد به نفس و یا اعتماد به روابط ناشی می شود می توان آن را نشانه زیبایی رفتار و در نتیجه فکر تلقی کرد و براثر سادگی جاذبه شخصیت فرد افزایش می یابد.

در صورتی که سطحی نگری از ناتوانی و یا توان کم ادراک برمی خیزد و افرادی که با این مشکل مواجه هستند می توان به برکه های کوچک و کم عمقی تشبیه کرد که با همان نگاه اول می توان حتی ریگ های ته آن را برشمرد و از تلاطم های عمقی امواج بی بهره هستند به طوری که براثر سطحی نگری جاذبه شخصیتی خود را از دست می دهند.

همچنین زیبایی اندیشه با طول افق اندیشه ارتباط پیدا می کند. افراد کوتاه نظر که افق فکری آنان از مدار کوچک و بسته تجاوز نمی کند هرگز نمی توانند از زیبایی فکری برخوردار باشند زیبایی اندیشه با دورنما و چشم انداز گسترده همراه است که به طور معمول دوراندیشی را در پی دارد به همین سبب افرادی می توانند از زیبایی اندیشه برخوردار باشند که از موقعیت تفکر برتری دارد برخوردار باشند و در مدار کوتاه منافع فردی و کوتاه مدت گرفتار نیایند و از قله بی نیازی و وارستگی مسائل و مشکلات را در مدار وسیع منافع بشری ( و نه منافع فردی ) برانداز کنند.

پیچ و خم اندیشه که به عنوان یکی دیگر از نشانه های زیبایی فکری به آن اشاره شد نشان از ابعاد گسترده و جامع اندیشه دارد به طوری که اندیشه های تک بعدی را نمی توان زیبا و دوست داشتنی تلقی کرد. باید در نظر داشت که در نگاه همه جانبه به مسائل و بررسی جامع آنها جنبه های مختلف اندیشه ای که از تمامیت پدیده یا مساله حاصل می شوند با انعطاف و چرخش های متعدد با یکدیگر پیوستگی پیدا می کنند که از آن به عنوان اندیشه یاد می کنیم و همچنان که قرار نگیرد اشاره شد پیچ و خم اندیشه با قدرت انعطاف آن ارتباط پیدا می کند و اندیشه هایی که فاقد پیچیدگی باشند. در حقیقت جنبه های مختلف مساله را در برنمی گیرند و می توان از آنها به عنوان اندیشه های سطحی و ساده یاد کرد باید در نظر داشت که جامع نگری و توجه به جنبه های مختلف پدیده به خودی خود پیچ و خم های انحنایی اندیشه را به وجود می آورد.

به هر حال زیبایی اندیشه با انعطاف ذهنی و فکری و در نتیجه پذیرش جنبه های مختلف و گوناگونی پدیده ها بروز می کند و نشانه آن آرامشی است که حالت و رفتاردارنده این نوع زیبایی را می آراید.

آشنایی جوانان با زیبایی اندیشه و ارتباط آن با زیبایی جسمانی و حالات آدمی اهمیت زیادی دارد همچنان که اشاره شد از طریق شناخت دقیق و عمیق زیبایی، گرایش ها جوانی سمت و سوی صحیح پیدا می کنند و از تمرکز نیروی جوانی بر رفتارهای غریزی کاسته می شود.

در تکمیل توضیح زیبایی مایل هستم نظر شما را در خصوص زشتی نیز جویا شوم؟

زشتی در حقیقت فقدان زیبایی است و زمانی بروز می کند که پدیده ای از وضعیت طبیعی به دور افتد و در جایگاه مناسب و طبیعی قرار نگیرد چنانچه در شناخت زیبایی به اشتباه نیفیتم و یا به انحراف کشیده شویم دچار زشتی می شویم برای مثال فردی را در نظر بگیرید که بدون توجه به عظمت و پیچیدگی های سیستم آفرینش شکوه زیبایی آن سعی بر آن دارد که با این همه عظمت و شکوه را در چارچوب دیدگاه های سیاسی خود که در حقیقت براساس منافع فردی وی بنا شده است خلاصه کرد و شکوه و عظمت خلقت را که پدیده ای بس عظیم و در وهم نگنجیده است در خدمت هدف شخصی و آرمان های کوچکی که حاصل تفکر خرد می باشد قرار دهد. با توجه به توجیهات این فرد چه احساس و حالتی به شما دست می دهد؟ همان احساس را می توان واکنش در برابر زشتی دانست.

در حقیقت زشتی را می توان حاصل عدم تناسب دانست که در برابر تناسب و هماهنگی زیبایی ظاهر می شود و حتی در تابلوها و مجسمه های پیکاسو نیز که به ظاهر نامتناسب جلوه می کنند با تامل به وجود این تناسب پی می بریم. اگر گرایش به تملک و مالکیت زیبایی نیز نشانه ای از همین عدم تناسب تلقی می شود که برخی این افراد بدون توجه به عظمت و زیبایی و کوچکی ظرفیت خود به آن روی می آورند اندیشه ها و رفتارهای خویش را در مسیر زشتی قرار می دهند.

گرایش به خودپرستی و طرح منیت ها و شخصیت پرستی نیز که بدون توجه به عظمت و شکوه هستی و نقش بسیار کوچک افراد ضعف کلی بشر مطرح می شود نشان دیگری از عدم تناسب مورد اشاره دارد و جلوه زشت آن از دل همین عدم تناسب برمی آید.

در ارتباط با جوانان در برخی موارد شاهد آن هستیم که بین توان جسمانی و حرکت سرعت جوانی با دامنه و عمق تفکر آنان عدم تناسب وجود دارد و همین عدم تناسب می تواند زمینه ساز رفتارهای زشت باشد و با همچنین مغایرت و یا حتی منافات رفتار با زیبایی و شکوه ارزش های انسانی می تواند به عنوان جلوه ای از زشتی محسوب گردد.

آیا ارزش هایی که به آنها اشاره کردید همان سنت ها و باورهای قدیمی هستند؟

به هیچ وجه، ارزش تولید کردنی و نسبی است که در جوامع مختلف با توجه به تحولات آنها شکل می گیرد البته در تولید ارزش ها توجه به باورهای فرهنگی و روند تاریخی شکل گیری آن ضرورت دارد و در این خصوص حتی نوآوری نیز به عنوان پدیده ای که ریشه دارد از دل فرهنگ و تاریخ نشات می گیرد ولی ارزش را نمی توان به عنوان میراث فرهنگی تلقی کرد و یا آن را عتیقه ای محسوب داشت که از نظر دیرینه شناسی موردارزیابی قرار می گیرد.

این امکان وجود دارد که مفهوم محتوایی ارزشهای اجتماعی و فرهنگی پیام انسانی باشد ک از نسل های پیش منتقل شده است در این صورت نیز باید توجه داشت که در هر دوره تاریخی با در نظر گرفتن دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی شکل جدیدی خود می گیرند برای مثال مفاهیمی از قبیل قدردانی، ساده زیستی، احترام به بزرگترها و ... حتی عبادت به خدا در هر دوره با رفتارهای مختلف و متفاوت ابراز می شوند و نمی توان انتظار داشت که با تکرار رفتارهای تاریخی که در حقیقت قالبهای قدیمی این ارزش ها بوده اند نسبت به ابراز آنها در دوره های متحول امروزی اقدام شود.

توجه به قالبهای رفتاری ارزش ها و تکرار آنها در دوره های جدید را می توان گرایش ارتجاعی دانست و در برخی موارد اصرار به حفظ قالب ها در حدی است که مفهوم محتوایی ارزشی نادیده گرفته می شود.

از سوی دیگر توجه به این نکته حائز اهمیت است که در دوره های قبلی ارزش به مفهومی اطلاق می شود که قوانین جامعه عرف های موجود در جامعه و باورهای فرهنگی و دینی آنها را تایید بکنند و در دوره های اخیر با شکل گیری ساختار اقتصاد جهانی تایید جهانی نیز بر این منافع اضافه شده است. به عبارت دیگر ارزش چیزی است که نه تنها از سوی قوانی، باورهای دینی و عرف مورد تایید باشد بلکه تایید جهانی نیز برای آن ضرورت دارد اگر ارزش های ما از سوی قوانین و باورها و فرهنگ جامعه مورد تایید باشد ولی از سوی فرهنگ جهانی مورد تایید نباشد. جوانان ما در پدیرش آنها تردید خواهند داشت مانند فرزندانی که در خانواده ای پدر و مادر خود را در خصوص پذیرش پدیده معینی هم عقیده نبینند پیوسته در مورد حقانیت آن پدیده تردید خواهند داشت. بنابراین وقتی به ارزش هایی تاکید می ورزیم. که در فرهنگ جهانی جایگاهی ندارد و مطرود شمرده می شوند زمینه تردید جوانان را در مورد ارزش ها و خودمان برمی انگیزیم و از اعتماد آن نسبت به نسل های قبل کاسته می شود و اصرار در این نوع موارد موجب عصیان جوانان می شود و با اتخاذ این روش های نادرست موجب می شویم که نیروهای سازنده جوانی به تاثیرگذاری مخرب مبدل شود و جریان آبی را که می توانستیم از طریق کاربرد شیوه های علمی به انرژی الکتریسیته و زندگی تبدیل کنیم. براثر ندانم کاری های تربیتی و آموزشی به صورت سیل خانه برافکن در می آوریم و افتراق نسل ها را دامن می زنیم.

در خصوص تاثیرپذیری جوانان از رسانه های خارجی و شبکه های ماهواره ای چه می گویید؟

وقتی جوان ایرانی نتوانند در جهان تاثیر بگذارند دستاورد و یا حرکت الگویی مناسب برای جهانیان ندارد. به طور طبیعی آماده تاثیرپذیری خواهد بود در شرایطی که حرکت از جوانان سلب می شود و آنها را از حرکت سازی باز می دارند حرکت جوانان سایر کشورها تنها الگویی است که در برابر چشمان آنان قرار می گیرد.

تحول در رسانه های ارتباط جمعی این امکان را از ما سلب کرده است که جوانان را از توجه به الگوهای جهانی باز داریم به ویژه اگر درباره این الگوها و رفتارهای جهانی تبلیغات منفی و نادرستی کرده باشیم انگیزه های توجه بیشتر به این الگوها را فراهم می آوریم با توجه به شکل گیری ساختار جهانی اقتصاد، امروزه جامعه جهانی به عنوان یک واقعیت وجود دارد و به دنبال آن فرهنگ جهانی به عنوان یک واقعیت وجود دارد و به دنبال آن فرهنگ جهانی به وجود آمده است که در کلیه جوامع بشری موردپذیرش است و وسایل ارتباط جمعی موجود این فرصت را به ما نمی دهند که جامعه خود را از الگوهای آن بی خبر نگاه داریم فرهنگ جهانی ضمن آنکه از فرهنگ کشورهای مختلف تاثیرپذیرفته بر فرهنگ کلیه جوامع تاثیر می گذارد و ماهیت فرهنگ امکان جداسازی بین فرهنگ های مختلف را از میان برمی دارد تامل در مطالعات فرهنگ شناسی این ضرورت را روشن می سازد که به جای طرح مساله تهاجم فرهنگی از تاثیرگذاری چند جانبه فرهنگ ها سخن بگوییم و از طریق ایجاد حرکت های فرهنگی و فراهم سازی زمینه تاثیرگذاری فرهنگی بر جهان از شدت تاثیرات متقابل جهانی بکاهیم.

از نظر شما راه حل های اساسی برای برخورد با مسائل جوانان چیست؟

قبل از هر چیز نباید مشکل یا مشکلات جوانان را به عنوان یک مساله تجریدی و جدا از سایر مسائل جامعه طرح کرد مسائل جوانان به خودی خود به وجود نیامده است و ریشه در عملکردهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و سیاسی این جامعه دارد. چنانچه مشکل بیکاری را معضل اصلی جوانان تلقی می کنیم در عین حال به این نکته نیز توجه داریم که بیکاری به نوبه خود از سیاستگذاری های نادرست حاصل می شود و نباید پویش های اجتماعی را که به تاثیرگذاری رویدادهای جامعه در یکدیگر اشاره دارد. در طرح مسائل جوانان فراموش کنیم.

بنابراین راه حل اساسی در برخورد با مسائل جوانان را باید در اصلاح بنیانی، سیستم کلان جامعه ایرانی جست و جو کرد. یک چنین اصلاحی در صورتی موفق خواهد بود که در ابعاد مختلف هماهنگ باشد.

برای مثال اگر با سرمایه گذاری های سنجیده و برنامه ریزی شده بر تولیدات اقتصادی می افزاییم. هماهنگ با آن از طریق اتخاذ سیاست های تشنج زدایی و هماهنگی هایی بین المللی می توانیم در بازارهای منطقه به عرضه کالاهای تولید شده اقدام کنیم و همزمان با آن از طریق اتخاذ سیاست های مثبت بین المللی بتوانیم در جذب سرمایه های خارجی و واردات تکنولوژی پیشرفته کوشا باشیم.

همچنین باید توجه داشت که اتخاذ این قبیل سیاست ها زمانی امکان پذیر می شود که در صحنه داخلی به پذیرش فرهنگهای مختلف و دگرگونی های فرهنگی گردن نهاده و به آزادی اجتماعی شهروندان احترام بگذاریم. طبیعی است که اتخاذ این قبیل سیاست های بنیانی نیاز به دگرگونی بنیانی سیستم آموزشی کشور دارد که برای پژوهش تولید اندیشه استوار باشد و به انتقال اندیشه ها اکتفا نکند.

همچنان که ملاحظه می شود که یک چنین اصلاح بنیانی زمانی امکان پذیر است که به کلیه جنبه های آن اعم از آموزشی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی توجه شود و دگرگونی اساسی در آنها بپذیریم. در حقیقت نیاز به نوعی جامع نگری دارد که در دایره تنگ نظری های محدود و پیشداوری های بینشی، امکان پذیر نیست و قبل از هرچیز باید نگرش خود به انسان را تغییر دهیم و قبول داشته باشیم که انسان هنوز به وجود نیامده است و در حال شکل گیری می باشد و هر روز میتواند تولد جدیدی را داشته باشد.

با چنین اندیشه و سیاست هایی است که کلیه شهروندان و از جمله جوانان می توانند با مشارکت سازنده خود مسائل و مشکلات خویش را به دست خود حل کرده و در هموارسازی راه توسعه جامعه خود را یاری دهند. در آن صورت به جای افراد متوقع با شهروندان مسئول مواجه می شویم.

در ارتباط با راه حل هایی که اشاره شد بن بست تحول را در چه می دانید؟

بن بست اندیشه و پیشداوری های ذهنی نخستین مانعی است که پیش روی ما قرار دارد به نظر می رسد که ما با پیچیدگی های جهان امروز و تحولات که تمدن بشری را به صورت تکوینی و تکمیلی به وجود آورده است آشنایی کامل نداریم و این تفکر ایده آلیستی ما را اسیر خود کرده است و این تفکر ایده آلیستی ما را اسیر خود کرده است که با موعظه های اخلاقی می توان نابسامانی های عصر حاضر را سامان داد. جهان ما در هرگامی که به پیش برمی دارد مشکلاتی هم می آفریند و مشکلات ناشی از پیشرفت باید از طریق گام های بعدی حل شود. پیشرفت مشکل آفرین است و مشکلات زمینه ساز پیشرفت های بعدی هستند.

هرگز نمی توان پیشرفت ها را از مشکلات جدا می دانست و ضمن برخورداری از پیشرفت ها از مشکلات رویگردان شویم و یا آنکه برای مشکلات راه حل هایی جدا از پیشرفت قائل شد. از این رو شاید بتوان رواج تحجر در مفهوم وجود پیشداوری های قبل از شناخت علمی را به عنوان نخستین بن بست تلقی کرد. در رسانه های جمعی می بینیم که از آفات و بلایای امراضی مانند ایدز، طاعون و... و سخن می گویند ولی هرگز مشاهده نمی کنیم که از ضررها و عواقب اشاعه گسترده تحجر، بحثی به میان آید اگر انسان را موجود زیستی روانی تلقی کنیم طرح این بحث در جامعه ما کاملا ضرورت دارد نه اینکه تحجر در جامعه ایرانی به صورت فرهنگ درآمده که با جلوه های مختلف حتی در میان محافلی که خود را متکی به فلسفه علمی می دانند رواج گسترده ای دارد.

دومین بن بستی که می توان از آن سخن گفت تعیین جایگاه سیستم موجود در سیستم فراگیر جهانی است. در شرایطی که ساختار جهانی اقتصاد، تشکیل شده و براساس آن اجتماعات بشری در جوامع مختلف نرم های واحدی را اختیار کرده اند. نبود ارتباط صحیح با سیستم فراگیر جهانی و عدم تشخیص درست درباره جایگاه سیستم موجود در نظام بین المللی موجب شده است که علاوه بر فشارهای اقتصادی و سیاسی، سیستم از نظرهای فرهنگی، اجتماعی و آموزشی نیز دچار خفگی بشود و با در نظر گرفتن اینکه اکثریت جمعیت ایران را جوانان زیر 25 سال تشکیل می دهند وجود این خفگی و فشارها بر زندگی آنان سنگینی می کنند. همچنان که اشاره شده جامعه ایرانی با توجه به امکاناتی که دارا می باشد می تواند استراتژی مبتنی بر شرکت فعال در سیستم فراگیر جهانی را با هدف تاثیرگذاری های مثبت در جوامع دیگر را دنبال بکند و زمینه ساز این تاثیرگذاری چیزی جز برقراری روابط بین المللی سالم و مشارکت فعال در تولید جهانی نمی تواند باشد در عین حال فراموش نمی کنیم که برای حصول روابط و مشارکت مورد اشاره ناگزیر از پذیرش نرم های اجتماعی و حقوقی جهان هستیم.

در حال حاضر چنین روابط ارگانیک شکل نگرفته است و سیستم موجود در جامعه ایرانی به نظر می رسد که نتوانسته است جایگاه تاثیرگذاری و تاثیرپذیری خود در صحنه بین المللی مشخص و مستجل کند و همین امر موجب شده است که مبارزه و تلاش و رقابت برای تاثیرگذاری و افزایش سهم استقلال جای خود را به ستیز و قهر با جهان بدهد که حاصلی جز خفگی و فروپاشی نمی تواند داشته باشد.

دانش و تمدن بشری تعلق به یک ملت و یا یک قاره مخصوص ندارد و در کنار هیچ جامعه ای نیست و نمی تواند باشد این تمدن در یک شب و یا یک روز حادث نشده است بلکه حاصل تکمیل و تکوین تجربه میلیون ها نسل بشری است که در طول تاریخ شکل گیری انسان در جوامع مختلف از دریچه اندیشه به هستی نگاهی داشته اند. آنچه امروز تحت عنوان تمدن غرب است از کشور های صنعتی اروپا و آمریکا سربرآورده است. فوران همان آتشفشان با رقه های فکری و ذهنی کلیه بشریت است که در گذشته های دور شعله های آن از سواحل فنیقیه و مصر و دره های بین النهرین و نیز دامنه های یونان و ایران و آسیای میانه فوران داشته است.

بنابراین تمدن غرب پدیده آشنایی است که متفکران ایرانی و اسلامی نیز در به وجود آوردن آن سهم داشته اند و نباید آن را با وحشی گری های دولت نومحافظه گر آمریکا یکسان انگاشت. همچنان که بزرگانی مانند فارابی و ابن سینا از افلاطون و ارسطو تاثیر پذیرفته اند. از طریق مطالعات و نظریات خود نیز در تکمیل و تکامل تمدن بشری تاثیر گذاشته اند که امروزه تحت عنوان تمدن غرب از آن یاد می شود. تمدن غرب جلوه دیگری از تمدن بشری که همه بشریت در آن سهیم هستند و نباید میراث گذشتگان خود را تنها از آن غربی ها بدانیم.

دگرگونی مداوم منطق تمدن بشری است و نباید به سبب تغییرات ظاهری پدیده خودی تمدن بشری را بیگانه تلقی کنیم. باید زمینه ای فراهم آوریم که جوانان جامعه ایرانی با شور و شوق خود حرکت و تغییر تمدن بشری تداوم بخشند و به این نکته توجه داشته باشیم که اتخاذ سیاست های بیگانه ستیزی در بسیاری از موارد ممکن است به تمدن ستیزی بینجامد و تاثیرگذاری جوانان ما در دگرگونی های تمدن بشری را کاهش دهد.

ترویج فرهنگ شخصیت پرستی یکی دیگر از بن بست هایی است که از سرعت حرکت آزاد جوانان در زمینه تمدن سازی می کاهد و از سوی دیگر مانع از شکل گیری سیستم های پایدار در جامعه ایرانی می شود. به طوری که با سپری شدن دوران یک شخصیت چهره دیگر راه رفته را از سر می پیماید و حرکت نسل ها به صفر می انجامد و جامعه از برنامه ریزی دراز مدت باز می ماند. باید توجه داشت که در عصر حاضر انسان ماندگار درشکل سیستم های پایدار جای چهره های فردی را گرفته است و این ضرورت وجود دارد که جوانان خود را به جای معطلی در فردپرستی و تجربه در جزئیات چهره ای که حکم نشانه راه را دارد با راه و روشهای سیستمی آشنا سازیم.

سرانجام باید به بن بست نظام آموزشی اشاره داشت که هنوز در بند انتقال اندیشه گرفتار آمده است و با ارائه فرایندی ناقص از آموزش تولید اندیشه را برای نسل های جوان جامعه ما ناممکن می سازد و در جای دیگر به جزئیات آن پرداخته ایم.

آنچه گفته شد بن بست های مربوط به سیاست های کلان جامعه بود که تنها در فضای آزادی اندیشه و بیان و پاسداری حرمت و حقوق انسان و انسانیت به عنوان مرکز یک جامعه می توان نسبت به شکست این قبیل بن بست ها اقدام نمود.

دربرخی از بررسی های تلویزیونی شاهد آن هستیم که مشکل جوانان در حد غرایز و حداکثر در حد نیازهای زیستی و حیوانی خلاصه می شود اگر به دقت در اینگونه تحلیل ها تامل داشته باشیم پی می بریم افرادی که این قبیل نظریات را ارائه می دهند انسان را تنها موجود زیستن و حیوانی تلقی می کنند درصورتی که از دیدگاه روانشناسی اجتماعی و نظریات جدید باید انسان را موجود زیستی روانی محسوب بداریم.

فرهنگ جهانی ضمن آنکه از فرهنگ کشورهای مختلف تاثیر پذیرفته بر فرهنگ کلیه جوامع تاثیر می گذارد و ماهیت فرهنگ امکان جداسازی بین فرهنگ های مختلف را از میان برمی دارد تامل در مطالعات فرهنگ شناسی این ضرورت را روشن می سازد که به جای طرح مساله تهاجم فرهنگی از تاثیرگذاری چندجانبه فرهنگ سخن بگوییم و از طریق ایجاد حرکت های فرهنگی و فراهم سازی زمینه تاثیرگذاری فرهنگی برجهان از شدت تاثیرات متقابل جهانی بکاهیم.

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

در گوگل محبوب کنید :

 

 

این سایت را محبوب کنید :