Get Adobe Flash player

پیام هفته

   

تقویم شمسی

 
يكشنبه
۱۳۹۸
خرداد
۲۶
 

امتیازدهی در گوگل


آمار

گفتگوی آنلاین

پخش آنلاین موزیک


PopUp MP3 Player (New Window)
صفحه اصلی هستی شناسی(قسمت دوم)

هستی شناسی(قسمت پایانی)

قسمت پایانی

شعارهایی که در شرایط انقلابی هستی زا و رستاخیز آفرین تلقی می شوند در شرایط تحولات بعد از وقوع انقلاب ممکن است مرگ آور به شمار آیند. از این رو لازم است در تطبیق با شرایط و رویدادها به ویژگی اوضاع و دگرگونی ها توجه شود. باید توجه داشت که دگماتیسم به جای مقاومت و لجاجت به جای مجاهدت تصور نشود و تفاوت سنت پرستی با اصالت جویی بازشناسی شود.

باید در نظر داشت که هر نسل از افراد بشر با رویدادهای جدیدی مواجه بوده و با سطح تکامل یافته تر و به طور طبیعی پیچیده تری از حیات برخوردار است. بنابراین نسلها از طریق تامل و تغذیه از باورهای معنوی در حل مسائل و مشکلات خود کوشا هستند و نباید تصور داشت که راه حل کلیه مسائل پیشاپیش برای بشر ابلاغ شده باشد.

رفتارهای انحرافی

امر آفرینش را نمی توان جریان بسیط و ساده و خطی فرض کرد و چنین تصور داشت که اثربخشی محرک تاثیرگذار در پدیده های تاثیرپذیر. در هر شرایطی آفرینش را به دنبال می آورد. علاوه بر شرط آمادگی پدیده تاثیرپذیر که در سطور قبلی به آن اشاره شد فرایند خلقت تحت تاثیر متغیرها و پارامترهای بی شماری قرار دارد و از همین رو در عین تبعیت از قاعده کلی تاثیرگذاری و تاثیرپذیری رویداد بسیار پیچیده ای محسوب می شود که در مواردی مارپیچ های لابیرنتی آن نامفهوم و غیرقابل درک به نظر می رسد. اثرگذاری پیچیده با جهت بخشی های مختلف و متفاوت در هر سطح از آفرینش اعم از هستی کل و یا حتی رفتارهای آفرینشگر فردی تاثیر می گذارند و تشخیص آنها تنها از طریق تحلیل های شناختی امکان پذیر است.

شناخت رفتار آفرینشگر آدمی و تشخیص توازی آن با جهت گیری های کلی حیات، بدون شناسایی متغیرها و پارامترهای پیچیده ای که به آنها اشاره شده ممکن نمی شود در سطور زیر به شناسایی چند عامل عمده می پردازیم که می توانند در همسویی رفتار خود با هستی کل اختلال ایجاد کنند.

الف- شکوفایی فردی جدا از تکامل هستی

در مواردی شاهد آن هستیم که برخی از افراد منافع فردی خود را در مسیری مغایر با روند کلی هستی جستجو می کنند و چنین تصور دارند که تحقق خواسته ها و منافع فردی ولو به بهای پایمال کردن حقوق سایرین امکان پذیر است این تلقی انحرافی ممکن براساس ناآگاهی از رابطه ارگانیک حیات فردی با هستی کل و یا همچنین عدم تشخیص روند واقعیات و مسیر تکامل آفرینش به وجود آید. تامل درباره این پرسش ضرورت دارد که چگونه می توان علیرغم حیات به زندگی خودش و موفقی نائل شد؟

ب- بی توجهی به زمینه های تاثیرپذیری

با وجود آنکه به این نکته در سطور قبلی اشاره شد از نظر اهمیت موضوع در این جا مایل است به عنوان یک عامل مشخص و موثر در دورافتادن از فرآیند آفرینش از آن یاد شود باید توجه شود که اقدام برای آفرینش و اتخاذ آفرینشگر از طریق تاثیرپذیری در زمینه هایی که فاقد آمادگی لازم تاثیر پذیری می باشند به تلاش عقیم منجر می شود. یک چنین اقدامی علاوه بر مواجهه با یاس ما را در اتخاذ رفتارهای بعدی دچار نومیدی می سازد و ممکن است به درگیری فرد با محیط بینجامد. همچنان که آموزش های بدون نیاز سنجی و بی توجه به استعداد یادگیرندگان به ثمر نمی نشیند و تلاش های اجتماعی در جهت بهزیستی شهروندان و ارتقای سطح زندگی آنان تنها در صورتی می تواند نتیجه بخش باش که با در نظر گرفتن نیازهای واقعی جامعه و مشارکت توده های مردم انجام پذیرد.

ج- بی توجهی به تفاوت شرایط

توسل به رفتار واحد در شرایط متفاوت نتیجه یکسان به بار نمی آورد و امکان دارد رفتاری که در شرایط معین به آفرینش انجامیده است در شرایط متفاوت به عمل ضدآفرینش تبدیل گردد.

شعارهایی که در شرایط انقلابی هستی زا و رستاخیز آفرین تلقی می شوند در شرایط تحولات بعد از وقوع انقلاب ممکن است مرگ آور به شمار آیند. از این رو لازم است در تطبیق با شرایط و رویدادها به ویژگی اوضاع و دگرگونی ها توجه شود. باید توجه داشت که دگماتیسم به جای مقاومت و لجاجت به جای مجاهدت تصور نشود و تفاوت سنت پرستی با اصالت جویی بازشناسی شود.

عوامل موثر در اتخاذ رفتارهای انحرافی به این سه عامل محدود نمی شود عوامل تاثیرگذار متعدد دیگری وجود دارند که می توانند رفتارهای ما را از خط آفرینش به دور کرده و حتی آنها را به صورت مرگبار درآورند و اشاره به این عوامل تنها از این نظر مورد تاکید بوده است که از ساده انگاری و بسیط پنداری رفتارهای آفرینشگر پرهیز داشته و به پیچیدگی های آن و وجود متغیرهای متعدد توجه داشته باشیم.

نتیجه گیری

اینک پس از بحث گسترده ای که در آن سعی می شد ارتباط باورها با رفتار فرد جستجو و جایگاه شناخت و علم و در اتخاذ مواضع اجتماعی مشخص گردد به چند نتیجه گیری کاربردی اشاره می شود:

1- خداشناسی تفکر علمی است و در نتیجه مطالعات علمی حاصل می شود و نباید آن را با احساس عاطفی جایگزین کرد. در خصوص رابطه علم با خداشناسی کافیست یادآور شویم که منطق علمی بدون توسل به تفکر خداشناسی به بن بست می رسد و از توضیح پدیده های هستی ناتوان است و در عین حال خداشناسی بدون توجه به مطالعات و پژوهش های علمی تنها به اتخاذ رفتارهای کورکورانه می انجامید و از مرحله حسی و عاطفی فراتر نمی رود تا ما را به شناخت رهنمون شود.

2- براساس این جهان بینی، آفریدگار هستی نه در آسمان ها، بلکه در کنار همراه و در دل آفریده ها وجود دارد و براین اساس می توان آن را تفکر درون زا تلقی کرد و به منظور ارتباط با خدای آفرینشگر، کافیست آدمی به خویش مراجعه کند و او را در بیرون از خود و خویشتن و در دوردست ها جستجو نکند.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که بین آفریدگار هستی و آفریده های او جدائی وجود ندارد و یک چنین جدایی زمانی حاصل می شود که آدمی از خود بیگانه باشد. خواسته های مبتنی بر تمایلات فردی و بدون در نظر داشتن نظم مبنایی هستی، به نوبه خود نشان از همین خود بیگانگی انسان ها دارد.

3- انسان در آفرینش خود مشارکت داشته و دارد و از طریق نحوه تطبیق با رویدادها و مهارت شنا در امواج حوادث، سرنوشت خویش را ترسیم می کند. قدرت انسان در آفرینش گری و اتخاذ رفتارهای مبتنی بر آفرینش از استعدادهای بی نهایتی سرچشمه می گیرد که در جریان شکل گیری و تکامل از سوی منشا هستی در او به وجود آمده است. باید توجه داشت که میزان استعدادها با جریان تکامل آدمی ارتباط مستقیمی دارد و در آینده شاهد استعدادهای بیشتر انسان خواهیم بود که در حال حاضر برای ما باورنکردنی می نماید.

4- براساس این جهان بینی رفتارهایی که در راستای آفرینش حفظ و تکامل هستی باشد نزدیکی با آفریدگار حیات تلقی می شود حرکت های زندگی آفرین و موضع گیریهای حیات بخش پیوسته ما را به منشا هستی نزدیکتر می سازد در صورتی که اقدام های ولو به ظاهر بشردوستانه که از طریق لطمه زدن به زندگی سایرین و حتی بی اعتنایی به هستی موجودات ناقص باشد نمی تواند همسویی با هستی تلقی شود.

5- همانطوری که اشاره شد تفکر خداشناسی گرایش به مبداشناسی و جستجوی منشا هستی محسوب می شود این گرایش اندیشه های علمی را جهت و جامعیت می بخشد و براساس آن رفتارهای فردی و اجتماعی بارور شکل می گیرد و برای موجودات هوشمند مانند انسان از این توانایی حاصل می شود که با تشخیص راه از چاه، در رفع مشکلات کوشا و از حرکات و موضعگیری های کور و ضد آفرینش دوری جوید. از این رو اندیشه خداشناسی را نمی توان به صورت مجموعه قوانین تلقی کرد زمینه فکری برای راهجویی و رستگاری با مجموعه دستورات و قوانینی که با شکل برون زا و از بیرون به بشر ابلاغ شود متفاوت است.

راهنمایی های آفریدگار هستی ما را توانایی می بخشد که از طریق تامل در آنها مسایل و واقعیت های روزمره را تبیین و در رفع مشکلات کوشا باشیم و نباید این راهنمایی ها را به صورت دستورالعمل های منفک از واقعیات و مختوم به قالب های بیان شده دانست باید توجه داشت که جامعیت راهنمایی های هستی آفرین و معنوی ایجاب می کند که از طریق توجه به کلیت آفرینش، پیچیده ترین مسایل هرزمان در قابل تمثیل های ساده و اسطوره ای و حتی در ارتباط با جوامع ابتدایی چوپانی بیان می شود درک این راهبری های جامع و بی زمان نیاز به تمثیل شناسی و رهیافت به معانی مجازی دارد و نباید آن را با مقررات عینی یکسان انگاشت.

6- تفکر خداشناسی برپایه تحول جویی و تکامل گرایی استوار است و بر این اساس تکامل و تعالی بشر و راهبری او به سوی منشا هستی ممکن می شود آدمی به عنوان عنصر پویای سیستم هستی در کنار و همراه آفریدگار خویش قرار دارد و سرنوشت خویش را رقم می زند و در آفرینش خود مشارکت دارد و هدایتهای منشا آفرینش به صورت جهت بخشی اندیشه ها و تاملات بشر در واقعیت ها و پدیده ها تحقق می پذیرد تصور انسان به عنوان یک عنصر انفعالی که در سرنوشت خود و سازندگی هویت خویش و ترسیم آینده سهمی ندارد و یا مسائل و رویدادهای او از پیش تعیین شده باشد نمی تواند با تفکر خداشناسی مربوط باشد و از غفلت درباره عظمت و پیچیدگی سیستم هستی ناشی می شود.

باید در نظر داشت که هر نسل از افراد بشر با رویدادهای جدیدی مواجه بوده و با سطح تکامل یافته تر و به طور طبیعی پیچیده تری از حیات برخوردار است. بنابراین نسلها از طریق تامل و تغذیه از باورهای معنوی در حل مسائل و مشکلات خود کوشا هستند و نباید تصور داشت که راه حل کلیه مسائل پیشاپیش برای بشر ابلاغ شده باشد. انسان به عنوان موجود با شعور، مسوولیت تامل، تدبر و تعبیر اندیشه ها را برعهده دارد و نمی توان او را صرفا مجری قالبهای پیش ساخته ای از اندیشه ها فرض کرد در هر عصر روشهای مبتنی بر ارزش تولیدکردنی است. میراث فرهنگی ما را در تولید اندیشه ها یاری می دهد و نمی توان به بهره گیری قالبی از آن تاکید ورزید.

7- همچنان که بارها در این بحث اشاره شد خدا محوری در حقیقت نظریه علمی است که آفرینش و هستی را تبیین می کند در طول تاریخ متفکران عالم این نظریه را با دیدگاه های مختلف در مواردی با تفاوتهایی چند مطرح کرده اند و انتظار آن است که در آینده با پیشرفت بیشتر علوم، تحلیل های عمیق تری از آن ارائه شود بدون شک تحلیل این تفکر علمی نیاز به ذهنیت انتزاعی و پویایی علمی دارد.

روشن است افرادی که از توان ذهنی کافی برای تحلیل و تبیین این تفکر برخوردار نباشند و سعی داشته باشند آن را با رویکردهای عینی تجزیه و تحلیل کنند در حقیقت مانند کودکانی هستند که قبل از رسیدن به بلوغ فکری و مبنای ذهنی بخواهند در آموزش های مباحث انتزاعی از قبیل ریاضی شرکت داشته باشند. این گونه تحلیل ها آفت بزرگی برای تفکر خداباوری به شمار می آیند و همانند حدسیاتی هستند که اقیانوس ها را با مقیاس حوض کوچک بسنجند؟

این گونه تحلیل های عامیانه درک اندیشه خداشناسی را در قالب سیمای انسانی و فردی تقلیل می هند و بی آنکه خود متوجه شوند از آفریدگار عالم تجسم انسانی می سازند برای مثال در برگشت مسیح صحنه هایی می سرایند که گویی از ظهور خداوند سخن می گویند. این قبیل برداشت های سطحی و عینی از تفکر خداشناسی ریشه تاریخی دارد و موجب بوده است که در جوامع چوپانی باستان خدا را در نقش شبان در جوامع مالکیتی و کشاورزی آن را به صورت صاحب و ارباب هستی تصور کنند و در بوروکراسی های معاصر نیز برخی ها آفریدگار عالم را در نقش حاکم بزرگ می پندارند و به طور ناآگاه در گفتارهای خود از تخت حاکمیت و کرسی قضاوت دادگاه گونه او سخن می گویند. تصوراتی از این قماش که متاسفانه از سوی برخی جریانات سیاسی و به منظور بهره گیری سیاسی ترغیب و ترویج می شوند. از جامعیت اندیشه خداشناسی در خصوص ارتباط مستقیم آفریدگار و منشا هستی با کلیه عناصر سیستم حیات و حتی تجلی در درون آنها عاجز می باشند.

هرگز نمی توان ادراک ذهنی خداجویانه و ویژگی های منشا و آفریدگار هستی را در رفتارهای عینی و خصوصیات ملموس قدیسین خلاصه و محدود کرد و قدیسینی خداگونه تراشید. مطالعه تاریخ مسیحیت حکایت از آن دارد که سیمای منزه بسیاری از این قدیسین که براساس گرایش های کمال جویی، مطلق گرایی و منزه خواهی بشر و براثر احساس عاطفی و ملجاء جویی او ساخته و پرداخته می شوند در حقیقت آرزوهای آینده انسان به شمار می آیند و نمی توان برای آنها واقعیت تاریخی قائل شد.

روشن است که ویژگی های رفتاری و باوری تحلیل حاضر در همین هفت مورد خلاصه نمی شود و با تامل در مطالب آن میتوان به نکات بیشتر و متعددی اشاره داشت. نگارنده بر آن بودکه به ویژ به فاصله یکسان آفریدگار با آفریننده ها تاکید ورزد و این نکته را از طریق مطالعات روانشناختی به ویژه در زمینه گوناگونی استعدادها و ماهیت اندیشه که در تعیین فاصله آن به مقیاس های جدیدتر و دقیق تری نیاز داریم بیشتر بشکافد و چگونگی برابری کلیه نقاط آفرینش از مرکز هستی را روشن تر سازد ولی به نظر می رسد طرح آن به فرصت مساعدتری نیاز دارد.

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

در گوگل محبوب کنید :

 

 

این سایت را محبوب کنید :